شهید قربانعلی عبادی فر

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۶ توسط Azizi (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
قربانعلی عبادی فر
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت ۱۳۶۷/۴/۴
سمت‌ها بهداری
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات نامشخص
خانواده نام پدرحسین


خاطرات

خبر شهادت

موضوع خبر شهادت

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


هنگامی که عملیات شروع شده بود قربانعلی به یکی از دوستانش می گوید : اگر من شهید شدم تا وقتیکه خانواده ام نفهمیده تو به جای من نامه بنویس . پس از مدت 49 روز ما خبردار نشدیم . آن هم از روی نامه هایی که برای من می فرستادند فهمیدم که دست خط نامه فرق کرده است . وقتی رفتم سپاه و پیگیری کردم، گفتند : ایشان مجروح شده است و بعد از 3 روز به من گفتند که ایشان شهید شده است . برای یک لحظه خوشحال شدم و خدا را شکر کردم تا به آرزوی خودش رسید .

پیش بینی شهادت

موضوع پيش بيني شهادت

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


قربانعلی روزی به من گفت : ملثوم من که می دانم می روم و شهید می شوم و این افتخار نصیب تو می شود که همسر شهید بشوی و فرزند شهید را بزرگ کنی . کمتر کسی است که این لیاقت را پیدا کند . همچنین ایشان به من گفت : دوست دارم بچه هایم باتقوا باشند و در این مورد خیلی به من سفارش می کرد .

توجه به تربیت فرزند

موضوع توجه به تربيت فرزند

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


یادم هست قربان علی اولین باری که می خواست به فرزندم قرآن بیاموزد، گفت : اگر قرآن خوب بخوانی برایت دوچرخه می خرم . هنوز او کامل یاد نگرفته بود که رفت و برای او دوچرخه را خرید . من گفتم : با این بی پولی نیازی نیست بروی و دوچرخه بهری؟ او گفت : من باید بخرم تا تشویق شود و قرآن را کامل یاد بگیرد .

تولد و کودکی

موضوع تولد و کودکي

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


قربانعلی زمانیکه خیلی کوچک بود (1/5 سالگی ) به همراه پدر و مادرش به کربلا رفت . در آنجا به مریضی سختی دچار می شود به طوری که ایشان را رو به قبله می کنند . در همان شب مادر ایشان خواب می بیند که خانمی آمده و به ایشان می گوید : چرا گریه می کنی؟ مادر ایشان می گوید : بچه ام حالش خوب نیست . آن خانم می گوید : بلند شو بچه ات حالش خوب است . وقتی بلند می شود می بیند که حال ایشان خوب شده و شفا پیدا کرده است .

خاطرات سیاسی

موضوع خاطرات سياسي

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


ایشان در زمینه مبارزات علیه رژیم گذشته بسیار فعال بود . در زمینه پخش اعلامیه ها و اطلاعیه های مربوط به حضرت امام به همراه دیگر دوستانش خیلی فعال بود، که در طی این چند مدتی که در این مورد فعالیت می کرد توسط ساواک چندین بار دستگیر شد .

خاطرات سیاسی

موضوع خاطرات سياسي

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


یکبار که با هم به تهران رفته بودیم خانه خواهرم من می دیدم که شبها او بیدار است و کاغذهایی را می نویسد وقتی من متوجه شدم به او گفتم : اینها چیست؟ او به من گفت : خواهرت و شوهرش نفهمند . بعدها فهمیدم که او اعلامیه های حضرت امام ( ره ) را می نوشت و بین مردم تقسیم می کرد . و به همین خاطر مخفی کار می کرد .

حسن برخورد

موضوع حسن برخورد

راوی کلثوم لطفی

متن کامل خاطره


یک روز پسرم در حین وضو گرفتن داشت اشتباه وضو می گرفت . من که شاهد این صحنه بودم با تندی ایراد گرفتم . اما شوهرم گفت : شما باید با آرامش با او صحبت کنید تا شیفته و علاقه مند به نماز شود و از نماز دوری نکند.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده