شهید عباس عربها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ توسط Jafarnezhad98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
عباس عبریها
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۲/۴/۲۷
محل دفن بهشت رضا
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر غلامرضا


خاطرات

نوجوانی و جوانی

موضوع نوجواني و جواني

راوی

متن کامل خاطره


زمان اول انقلاب فریمان شلوغ شده بود و این ضد انقلابها در آنجا شلوغ کرده بودند . هیئتها و اهل محل جمع مى‏شوند و اتوبوس و مینى بوس مى‏گیرند که از اینجا بروند . فریمان و جلو ضد انقلابها را بگیرند . عباس آن زمان 10 سال داشت مى‏گویند تو برو خانه تان پدر و مادرت چشم براه هستند و اینها راه مى‏افتند به دروازه فریمان که مى‏رسند مى‏بینند طاقى در آنجاست مى‏گویند ماشین‏ها بروند زیر همان طاق بایستند . جلو طاق که مى‏روند مى‏بینند یکى بالاى طاق عکس شاه را مى‏کند نگاه مى‏کنند مى‏بینند عباس است . مى‏گویند عباس تو اینجا چه کار مى‏کنى کى تو را آورده او مى‏گویند من خودم آمدم . او از همه زودتر رسیده است .

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی

متن کامل خاطره


بعد از چند روز که عباس رفته بود . خواب دیدم که در حیاط زنگ مى‏زنند . دختر خواهرم رفت در حیاط را باز کرد و آمد دیدم یک بسته آمد که دور تا دورش با خط قرمز نوشته شده بود . اولش مى‏خواست آن را فرض مخفى کند . گفتم کى بود؟ او هیچ نگفت بعد که اصرار کردم گفت : یک نفر این بسته را داد به من حالا باز کنید ببینیم چى است؟ من همینطور که به سر و سینه مى‏زدم از خواب بیدار شدم و خوابم را براى خانواده تعریف کردم بعد از یک هفته از این خواب خبر شهادت عباس را برایم آوردند . بعداً که حساب کردیم دیدیم همان شبى که آن خواب را دیده بودم . همان شب این بچه شهید شده بود و از این طریق به من الهام شده بود.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا