شهید حسین عقیقی

کد شهید: 7200394 تاریخ تولد : نام : حسین‌ محل تولد : قوچان نام خانوادگی : عقیقی‌ تاریخ شهادت : 1372/06/10 نام پدر : اسحاق‌ مکان شهادت : باخرز

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا خاطرات

   عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

خاطرات شهید از سال 65 که در خط مقدم جبهه در منطقه عملیاتی عین خوش که به منظور شناسایی گشتی به جلو اعزام گردیدند و من به علت برخورد با تلة انفجاری دشمن بعثی عراق از ناحیه بازوی چپ ، سر و پا و صورت مجروح گردیدم . همسرم و تمام شهیدان و رزمندگان به خاطر اعتقادات مذهبی عشق به وطن و خدمت به مردم با دلیری و رشادت سالها در جبهه های جنگ با دشمنان جنگیدند و با خون خودسرزمین اسلامی را آبیاری کردند . همسرم هنگامی که مجروح شد به دلیل صبر و عشق به وطن آن هنگام هیچ نفهمید همان طوری که می گفت : وقتی که ترکش خوردم تا چند لحظه خودم متوجه آن نبودم و بعد از لحظه ای یکی از سربازها متوجه می شود و به علت خونریزی زیاد لباس خودش را در می آورد و به روی زخمها می بندد تا از خونریزی بیشتر جلوگیری شود و بعد از چند روز که بهبودی کامل پیدا می کند منتقل مشهد می شود و با آمبولانس تا نزدیکی منزل می آید بخاطر اینکه من و خانواده از این موضوع مطلع نشویم بقیة راه را خودش می آید . این شجاعت ، صبر و جوانمردی و رشادت یک رزمنده و یک ارتشی مخلص خط امام (ره) را می رساند و من هنگامی که دیدم شوهرم مانند همیشه سرحال و شاد نیست ، متوجه موضوعاتی شدم که هر چه همسرم خواست از من پنهان کند نشد . هنگامی که اصرار مرا دید برایم توضیح داد که چه شده است و وقتی که می دید من ناراحت هستم مرا به صبر و بردباری تشویق می کرد و قرآن را بدستم می داد . و می گفت : " اَدّ‘عا مَفاتیحُ النَّجاحِ " " دعا کنید رستگاری و خوشبختی است " و توصیه می کرد که همیشه دعا کنم و توکلّم به خدا باشد و یک هفته در مشهد در بیمارستان بستری شد وقتی که پانسمان زخمهایش را باز و بسته می کردند با اینکه درد فراوان داشت اَخم به ابرو نمی آورد . که دکترها و پرستارها صبر و تحمل او را تحصین می کردند و چون یکی از ترکشها به رگ عصبی دستش خورده بود و دستش تا مدتها بی حس بود ، دکتر گفت باید به تهران رفته تا ترکشها را بیرون آورند و من تمام سختیها را به جان خریدم چون زن یک رزمندة جمهوری اسلامی ایران باید همانند همسرش بردبار و صبور و دلیر باشد ومن نیز چنین کردم و همة سختیها را برای بهبودی همسرم تحمل کردم و با دو فرزند کوچکم راهی تهران و شهر غربت شدم و 15 روز در تهران ماندگار شدیم و شوهرم که کمی بهتر شد به مشهد بازگشتیم و همسرم با تلاش فراوان و ورزشهای مکرر بهبودی کامل یافت و دوباره شروع به خدمت کردن به نظام و مردم جمهوری اسلامی شد و سالها گذشت و من به تربیت فرزندانم مشغول بودم و او در خدمت نظام بود و تمام سعی و کوشش خود را می کرد تا سرافراز این ملت باشد و در سال 1372 وقتی که از من و بچه ها خداحافظی می کرد گفت : شاید این آخرین دیدا ما باشد اگر رفتم و دیگر بازنگشتم می خواهم که همانند قبل هم پدری دلسوز و مادری مهربان برای فرزندانم باشی و به پسرم توصیه کرد که مانند یک مرد جای خانواده خودش باشد و نماز و روزه را در هیچ حال فراموش نکند و همیشه در همه جا به فکر خدا باشد و همة کارهایش را با نام و یاد او آغاز کند . در سال 72 در منطقة مانور تربت جام شهید شد و دار فانی را وداع گفت من هم از خداوند متعال خواستارم تا با توکل به او در مقابل سختیها مقاوم باشم و بتوانم فرزندانم را به خوبی و هم چنان که همسرم دوست داشت تربیت کنم . و با آرزوی طول عمر برای رهبر معظّم و فرج آقا امام زمان (عج) . انشاء اللّه منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14896

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۷ خرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۱:۵۳