شهید: اسفندیار (آیت) خارستانی
فرزند : احمد
عضو : سرباز
تاریخ تولد :۲/۵/۱۳۵۶
محل تولد : روستای خارستان
تاریخ شهادت : ۲۵/۷/۱۳۷۷
محل شهادت : شلمچه – منطقه عملیاتی زید
عملیات : ـــــــ
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق ـ خرامه
rId4
زندگی نامه
شهید اسفندیار (آیت) خارستانی تحصیلات خود را تا سال سوم راهنمایی ادامه داد و از آنجا که از همان بچگی دوست داشت فرد مفیدی برای جامعه باشد تصمیم گرفت بعد از تحصیل در مقطع راهنمایی وارد حوزه علمیه شود ، اما در امتحانات ورودی آن قبول نشد و بعد از آن برای حضور در نیروی انتظامی ثبت نام کرد و در آنجا هم قبول نشد . سپس شهید تصمیم گرفت به سربازی برود ، به همین خاطر با معرفی خود به حوزه نظام وظیفه در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۷۵ جهت گذراندن دوره آموزشی در ۵-۰ کرمان اعزام شد . پس از گذراندن دوره امزشی در تهران دوره تکاوری را فرا گرفت و به منطقه شلمچه اعزام شد . به خدمت مشغول شد تا اینکه در پایان دوره خدمت مقدس سربازی اش در تاریخ ۲۵/۷/۱۳۷۷ در سرزمین شلمچه منطقه عملیاتی زید در حین ماموریت رزمی بر اثر انفجار مین ضد تانک دشمن به درجه رفیع شهادت نائل گردید و به آرزوی دیرینه خود دست یافت .
- خصوصیات شهید خارستانی :
اخلاقی بسیار پسندیده و نیکو داشتند . جوانی بسیار متین و با وقار بودند . او مهربان و رئوف بود . در خانه با همه دوست بود و همه خانواده و اقوام و آشنایان او را از صمیم قلب دوست می داشتند . ایشان با تشریفات و مخارج اضافی مخالف بودند و همیشه به افراد مستمند و یتیم کمک می کردند و بسیار متواضع و ساده زیست بودند . شهید از همان سنین کودکی علاقه خاصی به مسایل دینی داشتند و از همان مودکی روزه می گرفتند و در کلاس های قرآن که تشکیل می شد شرکت می کردند . در انجام دیگر فرایض دینی دبسیار دقیق و مفید بودند . به امام و شهدا علاقه خاصی داشتند و همیشه خواهران را به رعایت حجاب سفارش می کردند . ایشان همیشه به حال شهیدان قبطه می خوردند و هر گاه سخن از جبهه و جنگ به میان می آمد یا اینکه تشییع جنازه شهدا را می دیدند بسیار متاثر می شدند و می گفتند : ای کاش در زمان جنگ بزرگ بودیم تا می توانستیم خدمتی برای اسلام و جامعه بکنیم تا شهادت افتخار ما هم بشود .
خاطرات
شهید خارستانی شش روز قبل از شهادتشان با خانه تماس گرفتند و می خواستند با پدر صحبت کنند ، اما پدرشان در خانه نبودند . ایشان در آن روز چهار مرتبه تماس گرفتند و هر چهر مرتبه موفق نشدند با پدرشان صحبت کنند . در جواب سئوال خواهرشان که گفته بود کی می آیی ؟ دلمان برای شما تنگ شده است ، پاسخ دادند که شش روز دیگر می آیم و خواهرشان می گویند که از همان روز ما روز شماری می کردیم تا شش روز دیگر برسد . روز ششم همه انتظار آمدنش را می کشیدیم ، اما یکی از دوستانش زنگ خانه را زد و خبر شهادت آیت را در روز ششم برای ما آورد .
نگارخانه تصاویر
پانویس
رده
کدگزاری
jabe
