شهید رضا ابومحبوب

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۳ توسط Jafarnezhad98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

بسمه تعالی شهید رضا ابومحبوب  : تاریخ تولد : 29/06/1347 تاریخ شهادت : 21/05/1369 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران –بهشت زهرا


زندگینامه

شهید رضا ابومحبوب تاریخ شهادت: 1369 شهید رضا ابومحبوب فرزند حسن در تاریخ 01/06/1347در تهران متولد شد . او در زمان پیروزی انقلاب اسلامی10 ساله بود و با این سن و سال کم با دوستانش در تظاهرات های علیه رژیم طاغوت شرکت می کرد. دریکی از روزهای درگیری ها و کشت و کشتارهای انقلاب ، مجروحان شدیدا نیاز به دارو، ملحفه و یخ داشتند، آن روز همه فکر می کردند رضا رفته و گم شده است ، غروب که به خانه برگشت متوجه شدیم که تمام روز را برای جمع آوری ملحفه و یخ از میان خانه های اطراف سپری کرده است. دروس ابتدایی اش را در مدرسه شکوه سپری کرد و همیشه مورد تشویق معلمینش قرار میگرفت. دوران راهنمایی اش را که همزمان با آغاز جنگ شده بود در مدرسه فجر گذراند. در آن سالها در مراسم هایی که برای دانش آموزان شهید برگزار می شد رضا نوحه خوان بود حتی در نماز جماعت مدرسه او را به عنوان پیش نمازدیگر دانش آموزان قرار می دادند. در دوران دبیرستان روزها را مشغول فعالیت بود و شب ها را تا اذان صبح به درس خواندن سپری می نمود. در ماه مبارک رمضان رضا تا نزدیک سحر درس میخواند و سپس غذا را آماده میکرد . به همه اطرافیان بسیار محبت میکرد بسیار خونگرم و مهربان بود همیشه مجلس گردان بود و تمام اطرافیان اعم از دوست همسایه فامیل و.... از صمیم قلب دوستش داشتند و این مهم از مجلس‌های عزاداریش به خوبی هویدا بود. /////// در بیست سالگی و پس از اتمام دوره دبیرستان و گرفتن مدرک دیپلم با معدل 5/16 در سال 1367 برای حضور در دانشگاه در آزمون کنکور شرکت کرده و موفق شد و در خلال این مدت نیز به صورت غیرحضوری و مکاتبه ای موفق به گرفتن مدرک دیپلم اخترشناسی شد. او شخصی فعال و عاشق کار بود، و در زمینه های مختلفی از جمله اکوسازی، برق کشی، فیلمبرداری و حتی نویسندگی فعالیت داشته و به کار مشغول می شد. یکی از علاقه های او پزشکی بود و همین موجب شد که دوران خدمت سربازیش را در قسمت بهداری سردشت مشغول به کار گردد. رشته اش تجربی بود اما به دیگر دوستانش ریاضی درس می داد و به درس ریاضی علاقه ی زیادی داشت. رضا که همیشه در خدمت به دیگران پیشرو بود با رخ دادن حادثه زلزله ی رودبار که در دوران سربازیش بود، چند روزی را برای مرخصی به تهران آمده بود درحالی که 4 ماه به پایان خدمتش باقی مانده بود، تصمیم داشت که به عنوان داوطلب از طریق خدمت سربازی مدتی به رودبار برود و می گفت اگر با او به پزشکی عشق میروزید و دوران خدمتش هم در واحد بهداری سردشت سپری میشد در رشته تجربی درس خوانده بود ولی به دوستانش ریاضی درس میداد او به ریاضی علاقه خیلی زیادی داشت. هنگام وقوع زلزله رودبار برای مرخصی به تهران آمده بود و هنوز تا پایان خدمتش 4 ماه باقی بود یکی از آرزوهایش کمک به رودبار بود. رفتن من موافقت نکردند دفعه بعد که به مرخصی آمدم به جای اینکه به تهران بیایم برای کمک به رودبار میروم. آن زمان پس از پایان دوران مرخصی اش به سردشت برگشت، او که هر 15 روز نامه ای برای اهل منزل می فرستاد این بار دیگر از او خبری نشد و سرانجام سوم شهریور ماه 1369 آخرین روزی بود که چشم هایش دنیا را نظاره کرد و پس از آن به شهادت رسید و خاطرات شیرینش در میان خانواده و دیگر نزدیکان و دوستانش همیشه مورد زمزمه واقع شد

خاطرات

خاطره ای از زبان مادر شهید در ماه های رمضان نمی گذاشت که من برای آماده کردن سحری از خواب بیدار شوم. تا نزدیک سحر درس می خواند و سپس غذا را آماده می کرد و تازه آن وقت مرا از خواب بیدار می نمود تا با هم سحری بخوریم. هیچ وقت نمی گذاشت من در خانه تنها بمانم همیشه زمانی که درس هایش تمام می شد یا به مرخصی می آمد مرا به زور به گردش می برد.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها