تاریخ تولد : 1344/05/01 نام : رضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : جمشیدیبیمرغ تاریخ شهادت : 1362/01/24 نام پدر : محمدحسن مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : محصل یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا
خاطرات
• یادم هست زمانی که فرزندم رضا جمشیدی قصد داشت تا به جبهه برود به علت سن کم او را ثبت نام نمی کردند . ایشان رفته بود و از روی شناسنامه اش یک کپی گرفته و در آن تاریخ تولدش را دو سال کمتر کرده بود یعنی سال 44 را به سال 42 تغییر داده بود . ما از این موضوع خبر نداشتیم تا اینکه از طرف پایگاه بسیج به درب منزل ما آمدند و از من پرسیدند پسرتان متولد چه سالی است ؟ گفتم : به چه خاطر سوال می کنید . گفتند : شما بگویید معلوم می شود . گفتم : 44 . تا این را گفتم کپی شناسنامه را به من نشان دادند و گفتند او با دستکاری شناسنامه قصد داشته تا به جبهه برود . این موضوع گذشت تا این که شب به خانه آمد و علت کارش را سوال کردم . چیزی نگفت و با اصرار من گفت : من هم می خواهم در دفاع از میهنم سهمی داشته باشم به همین خاطر این کار را انجام دادم . بعد از چند ماه که گذشت و امام دستور داد که اجازه پدر و مادر برای رفتن به جبهه واجب نیست او لوازمش را بست و به جبهه رفت . • یکی از همرزمان پسرم رضا جمشیدی نحوه ی شهادت او را این چنین گفت که : در عملیات والفجر 1 من ایشان را به همراه چند نفر دیگر از همرزمانمان به عنوان نیروی خط شکن به خط مقدم رفته بودیم که بین توپخانه خودی و عراقی ها گیر افتاده و نه راه جلو رفتن داشتیم و نه راه عقب برگشتن . در همین بین هم آتش عقبه ی ما آن چنان منطقه را می کوبید که آن منطقه مثل جهنم شده بود و اکثر نیروها مجروح و زخمی شده بودند. در همین بین رضا جمشیدی نیز با اصابت ترکش دعوت حق را لبیک گفته و به شهادت رسید. • یادم هست زمانی که فرزندم رضا جمشیدی در جبهه بود و آن موقع عملیاتی در پیش بود . من خواب دیدم که او به خانه آمد و در حالی که روبه روی من بود و فاصله ی بین ما بیش از چند متر بود هر چه سعی می کردم به او برسم نمی توانستم و او به من نگاه می کرد و لبخند می زد . ناگهان متوجه شدم او در همان حالت از من دور می شود . آن قدر دور شد که دیگر او را ندیدم . از خواب بیدار شدم و خیلی پریشان بودم . روز بعد به تمام مساجد سر زدم تا از او خبری بگیرم و آنها اعلام کردند که عملیات است . چند روز گذشت و عاقبت خبر آوردند که او به شهادت رسیده است و جنازه اش مفقود است.[۱]