شهید مرتضی آذری

نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۲ توسط Mohagheghi9705 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شهید مرتضی آذری

تاریخ تولد :1340/01/05

تاریخ شهادت : 1361/01/08

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : اصفهان - نجف آباد - جنت الشهدا


rId5



زندگی نامه

شهید در سال 1340 دریک خانواده کشاورز اما متعهد نسبت به دین اسلام دیده به جهان گشود . در سال 1347 پابه مدرسه نهاد درمدرسه خیلی زرنگ و باهوش بود درتمام کارها و دروس ا زشاگردان ممتاز بود . بعد از تمام شدن دوره ابتدایی وارد راهنمایی شد . سال اول را به همان منوال گذشته گذراند و قبول شد سال دوم راهنمایی دیگ رحاضر به رفتن مدرسه نشد موقعیت که ایشان منوال می شود . که چرا ایشان جواب می دادند که من نمی خواهم سرکلاس حاضر میشوم که یک معلم زن با آن قیافه غربی به من درس بدهد و آۀن ارزش این گونه درس خواندن نداد هرچند که پدر و مادر این شهید گفتند که تو باید درس بخوانی و در آینده به اجتماع کمک کنی درجواب آنها می گفت نه من شغل آزاد می خواهم و ازاین راه هم میتوانم به جامعه خدمت کنم من نمی خواهم از دوست حقوق بگیرم زیرا ممکن است من آنقدر که پرواز می گیرم درمقابل نتواسته باشم کار انجام دهم و وظیفه ام را انجام دهم . هرشخصی که ازدولت حقوق می گیرد در مقابل مستضعفین دور افتاده مسئلیت دارد . با می گفت که من نمی خواهم که بروم برای دولت کار کنم من درهمان که بزرگ شده ام . اکنون میخواهم فعالیت کنم و به ممکلت خدمت کنم وقتی که یک بدبخت می خواهد خانه بساز و پولی ندارد . چرا آن ثروتمندان بردند و کمکش کنند و بعد ازچند برابر پولی را که گرفتند بپردازند من می روم کمکشان می کنم و درمقابل چند برابر نمی گیرم تا اینکه اذیت نشوند و این خودش خدمت به جامعه است خلاصه بعد ازاینک ترک تحصیل کردند چند سالی به به بنایی مشغول شد . و به پدرش کمک می کرد . و از آن مزد کمی که از بنایی می گرفت درخانه هم کمک خرج خانه بود و به پدر ومادرش کمک می کرد بعد ازآن نزد برادرش که دراصفهان به کار سنگاری مشغول بود رفت و در آنجا هم سه چهار سال به اینکار مشغول شد . با پیش آمدن انقلاب ایشان هم در انقلاب شرکت داشت در راهپیمایی ها شرکت می کرد و همپای مردم شعار میداد با پیروزی رسیدن انقلاب بعد از 22 بهمن 1357 و تشکیل سپاه پاسداران خانواده ایشان درخواست کردند ازشهید که برود و در سپاه استخدام میشود ایشان درجواب گفت کهمن حرفی ندارم ازعضویت درسپاه زیرا می توانم به جامعه خدمت کنم اما یک مسئله است که این حقوقی که ما می گیریم حق آن فردی است که در دهات دور افتاده زندگی م کند من از این خوف دارم که نکند من نتوانم درمقابل پولی که گرفتهام مسئولیتم را انجام دهم و ممکن است خطایی از من سرزند که باعث میشود افرادی ازانقلاب روی گردان شوند . و خون شهیدان پایمال میشود . اخلاقش درخانه غیر اخلاق دیگران بود نسبت به کوچکتر از خودش احترام قابل می شود . ا زمظلومیت خاصی برخودار بود و هیچ موقع یک حرف بد به پدر ومادرش حتی به کوچکتر از خودش نمی زد تا اینکه موقع سربازیش فرارسید افرادی از ایشان درخواست این را کرده بودند که نمی خواهد بروی سربازی ولی شهید می گفت نه این یک مسئولیت است ودیگر زمان شاه نیست و ما سرباز امام زمان هستیم وقتی رخت سربازی دو ماه اول را در کرمان بودند بعد از آن 48 ساعت آمد . مرخصی و این بار به همه اقوام سر میزد و یک شور و شوق دیگری داشت خلاصه بعد از اینکه از مرخصی به کرمان بازگشت و تقسیم شد ایشان افتاد و درقسمت لشگر 77 مشهد بعد از آن به جبهه رفت چهار ماه بد که در این جبهه باصدامیان کافر می جنگید همیشه در نامه هایش نوشت که شما دعا کنید این جنگ هر چه زودتر به پیروزی برسد و با پیروزی نهایی به خانواده هایمان با گردیم و همیشه شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهد ی خمینی را نگهدار . ایشان هر ماه 5 روز مرخصی داشت و مرخصی ها را جمع میکرد و به دوستانش که زن و فرزند داشتند می داد و می گفت شما واجب است بروید . ولی ما نه و از آن موقع که به سربازی رفت فقط آن 48 ساعت را مرخصی آمد . ایشان درنامه آخرش که بدست ما رسیده بود این که نکته را نوشته سرانجام در تاریخ 1361/01/08 به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

منبع: سایت شهدای ارتش

http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/ 2860

آخرین تغییر ‏۱۱ مرداد ۱۳۹۷، در ‏۱۵:۵۲