شهید محمد قاسمی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۷ توسط Panahi (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6123228 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : قاسمی‌ تاریخ شهادت : 1361/01/07 نام پدر : قاسمعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات

   عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

محمد موقع رفتن به جبهه کاغذی در دست داشت که آورد نزد من و گفت : این کاغذ را لطفاً امضا کنید. من از او پرسیدم این کاغذ مربوط به چه چیزی است . گفت : این رضایت نامه ام است می خواهم وقتی به جبهه می روم شما از من رضات کامل داشته باشید . و حلالیت طلبید و من هم چون رضایت کامل ازاو داشتم با کمال میل نامه را امضا کردم و او خوشحال رضایت نامه را با خود به سپاه برد تا او را به جبهه اعزام کنند .

   عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

هنگام تشییع جنازه پسرخاله ام (شهید فاخری ) محمد را دیدم که خیلی ناراحت است و در همانجا با خدای خود عهد بست که اسلح بدست گیرد و تا آخرین قطره خون در بدن درمقابل دشمن ایستادگی و از مملکت خود دفاع کند و همین حادثه باعث شد تا او به جبهه برود .

   خاطرات ورزشی

موضوع خاطرات ورزشي راوی متن کامل خاطره

محمد به ورزش کشتی محلی خیلی علاقه داشت درنوروز 59 بود که در روز سیزده مسابقه کشتی در بین روستاهای اطراف برگزار شد که محل برگزاری آن در روستای ولی آباد برگزار گردید و ایشان مقام اول را کسب کرد . حریف فینال او که درمسابقه باخته بود رای داور را قبول نداشت و باعث شد که درگیری پیش اید که محد با کمال متانت و بزرگواری دست حریف خود را بالا برد و او را به عنوان نفراول معرفی کرد و درست چند سال بعد در روز سیزدهم فروردین به شهادت رسید .

   پیش بینی شهادت

موضوع پيش بيني شهادت راوی متن کامل خاطره

محمدزمانی که می خواست برای آخرین دفعه به جبهه برود چند جعبه شیرینی گرفته بود وبه منزل تمام اهالی روستا رفت واز آنها حلالیت می طلبید انگار به وی الهام شده بود که می خواهد به شهادت برسد و دیگر برنخواهدگشت .

   آخرین وداع با خانواده

موضوع آخرين وداع با خانواده راوی متن کامل خاطره

محمد در لحظه آخری که سوار ماشین شد و خداحافظی می کرد چند از جز قرآن کریم را که از قبل آماده کرده بود از جیبش درآورد و به من و اقوام دادو گفت : هر چه دارید از این کتاب آسمانی دارید و راه خدا وقرآن را فراموش نکنید. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا