جهاد به همراه ایمان من در یک جمله ساده و کوتاه عرض کنم که یک ملت، با نیروی ایمان و اعتقادش مبارزه می کند، اصلا مبارزه و جنگیدن و مقاومت کردن، با ایمان است، نه با دست و چشم و بدن. دست و چشم و بدن ابزار است. یک آدم سالم و قوی، یک تیرانداز ماهر و آگاه به همه فنون جنگی را در نظر بگیرید که به جنگیدن ایمان ندارد. یک نفر ناوارد را هم در نظر بگیرید که بلد نیست چگونه تفنگ را به دستش بگیرد، اما معتقد است که باید با چنگ و دندان جنگید. این دو نفر، کدامشان بهتر می جنگند؟ آن که جنگیدن بلد است، اما معتقد نیست، نمی جنگد! درست است که بلد است، اما بلدی خودش را به کار نمی اندازد. یکی هم هست که جنگیدن بلد نیست، اما معتقد است که باید جنگید، لذا با چنگ و دندان می جنگد و جنگیدن راه در اسرع وقت یادی می گیرد. مگر بسیجی های ما چه کار کردند؟ بسیجی های ما مگر دوره های آنچنانی دیده بودند؟ دوره های بیست روزه، دوره های چهل و پنج روزه، دوره های دوماهه و سه ماهه دیدند، اما دیدید در میدان جنگ چه کردند. چرا؟ چون معتقد بودند که باید دفاع کرد و جنگید. ملت ما از وقتی انقلاب کرد تا امروز معتقد بوده است که باید با دشمنان اسلام بجنگد؛ با متجاوزین، با زورگوها و با آن هایی که سرنوشت این مملکت را ده ها سال در دست داشتند و خوردند و چاپیدند و از بین بردند، باید مبارزه کند؛ باید همه اذت ها را کنار بگذارد و به میدان مبارزه بیاید. ملت ما ماین عقیده را داشت، به میدان آمد و انقلاب پیروز شد، جنگ پیروز شد و تا امروز بحمدالله پیش آمده ایم.[۱]
پانویس
- ↑ بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان 15/2/1372