شهید حسن آقازاده فرد

شهید حسن آقازاده فرد

تاریخ تولد :1341/06/23

تاریخ شهادت : 1367/01/21

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا

rId5


زندگی نامه

در تاريخ، 1341/06/21 مصادف با 16 ماه صفر، در شهر تهران، اولین کودک خانواده ای مذهبی و متدین پا به دنیا گذاشت و به کانون خانواده گرما بخشید، او را حسن نامیدند، طبق گفته پدر و مادر حسن کودکی خوش سیما و خوش قدم بود، با تولد حسن، زندگی روی خوش به خانواده نشان داد و اوضاع کار پدر روز به روز رونق بیشتری گرفت، همه او را دوست داشتند و در محیطی گرم و سرشار از محبت، کودکی خود را پشت سر نهاد، بسیار مودب و آرام و صبور بود، مادر را بسیار دوست داشت و او را پناهگاه همه خستگی های کودکانه اش می دید .


در سال 1348 وارد دوران ابتدایی شد و تحصیلات خود را در مدرسه پیرنظر آغاز کرد، دانش آموزی فعال و با هوش بود، تا کلاس دوم، هر روز مادر او را به مدرسه می رساند اما پس از آن خود به سان کبوتری سبک بال به سوی کسب علم پر می کشید، او شیفته آموختن بود، نسبت به دوستان و همکلاسی هایش دلبستگی داشت و خودش رفتاری او همه بچه ها را به خود جذب کرده بود، اغلب اوقات خود را به درس خواندن می گذراند و گاهی هم به مغازه پدرش می رفت و به او کمک می کرد، دوران راهنمایی را در مدرسه فلاح، و دوران دبیرستان را نیز در دبیرستان دکتر مفیدی با موفقیت پشت سر گذاشت .


دوره دبیرستان او، مصادف با دوران انقلاب بود و حسن، جوانی سرشار از انرژی و تحرک، با عقیده و ایمانی راسخ، به صف انقلابیون پیوست، اعلامیه های امام را پخش می کرد، در تظاهرات شرکت می جست، در مدرسه نماز جماعت تشکیل می داد، به دعای کمیل می رفت و دوستان و همسایگان را نیز تشویق به این کار می کرد، در توزیع نفت و سوخت بین همسایه ها بسیار فعال بود؛ یک روز در دبیرستان جلوی نظامی ها عکس شاه را پایین آورد و عکس امام را به جای آن نصب کرد، سربازها او را دنبال کردند اما با همکاری مردم او را از پشت بام مدرسه فراری دادند و توانست از دست نیروهاي امنیتی بگریزد، تمام فعالیت های سیاسی بچه های مدرسه، تحت رهبری حسن بود، حقاً از همان نوجوانی ثابت کرد فرمانده ای لایق خواهد بود .


خواهر بزرگوار شهید، در بیان خاطره ای از آن دوران می گویند : یک روز با پدر و مادر به مدرسه حسن رفتیم، مدرسه پر از نیروهای گاردی بود که برای بستن مدرسه و احتمالاً دستگیری بچه ها به آنجا ریخته بودند، مدیر مدرسه با شتاب به سراغ پدرم آمد و گفت : پسرتان را از مدرسه دور کنید او را به خارج از شهر ببرید، علت اصلی همه اختلافات و آشوب های مدرسه پسر شماست، گاردی ها قصد دستگیری حسن را داشتند اما با همکاری مردم، با لباس مبدل او را از پشت بام مدرسه فراری دادند .


اوقات فراغت خود را به خواندن کتاب های مذهبی مانند کتاب های استاد مطهری و آیت الله دستغیب می گذراند، به امام خمینی عشق می ورزید، در دوران پیروزی انقلاب، برای گرفتن پادگان ها از دست ارتش شهید آقازاده، نقش بسیار مهمی داشت، همچنین یکی از مسئولین پیگيری مهمات و اسلحه های برده شده از پادگان ها بود .


اين شهيد عزيز، پس از اخذ دیپلم، با عشق خدمت به ملت و کشورش، وارد دانشکده افسری شد و پس از کسب مدرک لیسانس علوم نظامی، به جبهه های حق علیه باطل شتافت، وی در جبهه تکاور و نیروی مخصوص لشکر 21 نوهد بود و حدود 8 سال از عمر گرانبها و ارزشمند خود را در جبهه گذراند .


در سن 21 سالگی با اصرار خانواده ازدواج كرد، با شناخت کافی که از دختر خاله خود، مینا داشت وی را به همسری برگزید، پس از انجام مراسم خواستگاری و دیگر رسومات، مراسم عقدی در باشگاه افسری برگزار شد و فردای عقد حسن و مینا، برای زیارت امام رضا ( ع ) به مشهد مقدس رفتند تا آغاز زندگی مشترک خود را در پرتو نور بارگاه ملکوتی ثامن الحجج ( ع ) خاطره انگیز کنند . مدتی در منزل پدری به سر بردند، پس از آن در افسریه تهران، خانه ای اجاره کردند اما چون حسن بیشتر اوقات در منطقه بود و همسرش تنها می ماند به خانه پدر همسرش نقل مکان کردند، هرگاه از جبهه بر می گشت به همه اقوام و فامیل سر می زد و به صله رحم، اهتمام فراوان داشت .


زمانی که چند تن از دوستان نزدیکش شهید شدند دیگر میل برگشت به خانه را نداشت حتی به او پیشنهاد انتقال به تهران را داده بودند اما قبول نکرد و دست از جبهه و جنگ برنداشت، می گفت : نمی توان یک عده سرباز را به امان خدا رها کرد، دوست داشت حتماً در كنار نیروی خود باشد و همراه با آنها بجنگد، پیرو خط امام بود و امام را خیلی دوست داشت، خط سیاسی رهبری را دنبال می کرد و به مسائل سیاسی خیلی حساسیت داشت .


اواخر اسفند 1366 بود که برای تعطیلات عید به خانه آمد و 14 فروردین به جبهه بازگشت، پس از 4 روز، در يك مرخصی 48 ساعته، به خانه برگشت و به دیدن همه رفت و یا به عبارت دیگر با همه خداحافظی کرد . بنا به گفته همسرش روز آخر دید و بازدیدهایش مشکوک و معنی دار به نظر می رسید، همسرش احساس کرده بود که شهادت حسن نزدیک است، به همسرش گفت : باید مرا حلال کنی و به بهانه تحویل وسایل به جبهه رفت، اما دیگر برنگشت .


و سرانجام در تاریخ، 1367/01/21 در عمیلیات بیت المقدس 5 ، در منطقه عملیاتی مریوان، و به هنگام پاتک به شهادت رسید، ظاهراً ترکش به گردن وی اصابت کرده بود، اما پیکر پاکش تا 6 سال مفقود الاثر بود تا این که در سال 1373 خانواده داغدارش تابوت مطهرش را در آغوش گرفتند[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۱۷ بهمن ۱۳۹۸، در ‏۱۶:۳۰