شهید منوچهر احمدی ارام

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ تولد :1342/03/10


تاریخ شهادت : 1367/01/05


محل شهادت : نامشخص


محل آرامگاه :کرمانشاه - باغ فردوس فاز 2-بلوک 11



زندگینامه

منوچهر احمدی آرام، در تاريخ، 1342/03/10 در خانواده ای مذهبی در شهر همدان، بخش اسدآباد دیده به جهان گشود و در همین شهر دوران نوجوانی و جوانی خویش را سپری، و تا مقطع دیپلم ادامه تحصیل نمود، با شروع جنگ تحمیلی به استخدام ارتش در آمد و به جبهه ها اعزام گشت تا این که در سال 1367 اين شهید سرافراز ميهن، مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای شهر کرمانشاه به خاک سپرده شد.



وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم


«اانا فتحناک فتحاً مبینا» با سلام و درود به پیشگاه آقا امام زمان(عج)



پدرم، پدر عزیزم نمی دانم از کجا شروع نمایم، با روی خجل و ... سلامی گرم و صمیمانه، تقدیم می دارم و امیدوارم آخرین سلام فرزندت را پذیرا باشید، پدر عزیزم، می دانم از بدو تولد فرزند تا موقعی که به سن 23 سالگی برسد چقدر باید برایش زحمت بکشی، از لحاظ مادی باید شکمش سیر شود، و از جنبه معنوی باید آن را آن قدر زیر نظر داشت که به راه های انحراف کشیده نشود و فردی صحیح و سالم و صالح به جامعه تحویل داد و وارد اجتماعش نمود.



پدر، درست است که خودم فرزندی ندارم و نمی دانم کشیدن این همه زحمت چقدر سخت و مشقت زا است ولی درک آن را دارم، پدر، پدر عزیز، از آن خجل و شرمنده هستم که واقعاً شما حق پدری را به جا آورید، پدر، حالا موقع آن بود همچون باغبانی که بعد از چندین سال زحمت می خواهد زیر سایه درختی که خودش زحمت آن را کشیده بود بنشیند و رفع خستگی نماید و ناگهان طوفان برمی خیزد و درخت را می شکند. افسوس پدر، که اجل مهلت نداد، جوابگوی یک صدم از آن همه زحمات شما باشم، پدرم با دلی پر از آرزو به درگاهت پناه آورده ام و تقاضای بخشش و عفو می نمایم.



پدرم، امیدوارم که صبور باشی که خداوند صابران را دوست دارد. هر چند که لازم به گفتن هم نیست پدر من بارها شکر خدا را به جا می آورم و افتخار می کنم برای همچون پدری مثل شما، و امیدوارم، دیگر برادران و خواهرانم را صد برابر بهتر از من تحویل جامعه دهید و وارد اجتماع نمایید.



پدرم، پدر، پدر عزیزم، حلالم کن، فرزندت تقاضای حلالیت می خواهد. پدر و مادرم، به کجا ختمش نمایم؟ من که نتوانستم جوابگوی ذره ای از زحمات شما باشم، شرمنده و شرمسار هستم.


مادرم، آرزوهایی در دل داشتم، ولی افسوس که روزگار را نمی شود کارش کرد و جلوی تقدیر الهی را گرفت.



مادرم، تنها تقاضایی که دارم این است که صبور باشی که خداوند صابران را دوست دارد و همچون حضرت فاطمه (س)، برادرانم و خواهرانم را تربیت نمایید و با سر بلندی تحویل اجتماع بدهید وارد جامعه نمایید.



مادرم، با داشتن مادری همچون شما، معلم تربیت، اخلاق و صبور و مهربان افتخار می کنم، مادرم، با روی خجل و شرمسار به درگاهت روی آورده ام و تقاضای عفو و بخشش می نمایم؛ مادر، فرزندت تقاضای حلالیت می خواهد مادر، مادرم، روحم، زندگیم زحماتت را حلالم کن بلکه روحم آرام باشد.


مادرم، روحم، زندگیم، مادر عزیزم سلام مادر، همان طوری که رسول خدا (ص) می فرماید: «بهشت زیر پای مادران است»


این واقعیتی است انکار نشدنی، مادر، نمی دانم از زحمات شما را با چه زبانی تشكر نمایم.


مادر، از کجا شروع کنم، از دلگشا که دو نفری را در آن زیر زمین بسر می بردیم، یا از کسری یا از منزه که دو نفری با ترس و لرز از روی قبرستان رهسپار خانه می شدیم، چطور بیانش نمایم؟ همه و همه اش در تلاش لقمه نانی بود، جعفرآباد را بگویم که نیمه های شب برای تهیه آب از خواب می گذشتیم. مادرم، مادر، زندگیم ، آیا کسی می تواند جوابگوی این زحمات باشد؟



مادر، از کجا بگویم؟ یاد آن روز می افتم که خرجی مدرسه یادم می رفت و آن را برای من به در مدرسه می آوردی مادر[۱]


پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها