ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد مهدی فیضی

۱۷۸ بایت حذف‌شده، ‏۲۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۰
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : بهشت‌رضا
==خاطرات==* خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهیدموضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيدراوی محمد جمعه فیضیمتن کامل خاطره
یکبار خواب دیدم رفته ام به جبهه تتا از مهدی خبر بگیرم در حال رفتن بودم که یک مرد عرب را دیدم که یک شال سبز در گردن داشت من سلام کردم او پرسید کجا می روی گفتم می خواهم بروم جبهه گفت: برای چه می خواهی بروی؟ گفتم: می خواهم از پسرم مهدی خبری بگیرم گفت برگرد و برو چون این منطقه در اختیار و تحویل من است و کسی حق ندارد به این منطقه بیاید گفتم: خوب پس من چکار کنم گفت: اسم پسرت چیه؟ گفتم:مهدی است گفت: برگرد و برو من خودم اسمم مهدی است. چند قدمی که برگشتم دیدم شخصی از پشت سر و از داخل سنگر مرا صدا می زند دیدم پسرم مهدی است بعد از احوالپرسی در حال صحبت بودیم که یک مرتبه صدای خمپاره آمد ما خوابیدیم روی زمین بعد از مدتی از زمین بلند شدم دیدم تفنگ پسرم از وسط شکسته است و یک مرتبه از خواب بیدار شدم.امر به معروف و نهی از منکرموضوع امر به معروف و نهي از منکرراوی محمد جمعه فیضیرضا قدیریمتن کامل خاطره
* موضوع امر چند جوان در مورد بعضی مسایل انقلاب و اسلام حرفهایی می زدند. مهدی خیلی تلاش می کرد که با اینها وارد مشاجره شویم اما احتمال داشت که درگیر شویم و او خیلی تلاش می کرد که با اینها یک طوری وارد صحبت شود تا اینکه یک شب در ایام ماه محرم از مسجد که برمی گشتیم و آن چند جوان سر کوچه ایستاده بودند و بعد از دیدن ما به معروف ما چند حرف رکیک زدند و نهي ایشان از منکرفرصت استفاده کرد و با آنها وارد صحبت شد آن شب تا دیروقت با آنها صحبت کرد تا اینکه آنها راضی شدند از آن زمان به بعد آن چند جوان با ما دوست شدند و همیشه به مسجد می رفتند و حتی یکی از آنها چند بار به جبهه اعزام شدند.نیکوکاریموضوع نيکوکاريراوی محمد جمعه فیضیمتن کامل خاطره
چند جوان خاطره ای که به یاد دارم این است که در مورد بعضی مسایل انقلاب و اسلام حرفهایی زمانیکه در نجاری کار می زدند. مهدی خیلی تلاش کرد نزدیک محل زندگی ما مسجدی می کرد که با اینها وارد مشاجره شویم اما احتمال داشت که درگیر شویم ساختند و او خیلی تلاش مهدی از نجاری حقوق ناچیزی می کرد که با اینها یک طوری وارد صحبت شود گرفت ولی نذر کرده بود تا اینکه یک شب در ایام ماه محرم از زمانیکه بنایی مسجد که برمی گشتیم و آن چند جوان سر کوچه ایستاده بودند و بعد از دیدن ما تمام نشده است حقوقش را به ما چند حرف رکیک زدند مسجد پرداخت نماید و ایشان از فرصت استفاده کرد در این خصوص نظر بنده را پرسید و با آنها وارد صحبت شد آن شب تا دیروقت با آنها صحبت کرد تا اینکه آنها راضی شدند از آن زمان من گفتم: حقوق متعلق به بعد آن چند جوان با ما دوست شدند شماست هر چه می خواهی بکن و همیشه به مسجد این تصمیم را هم گرفته ای خیلی پسندیده است چون در راه خدا خرج می رفتند و حتی یکی از آنها چند بار به جبهه اعزام شدندکنی.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.راوی محمد aspx?SID=16229 یاران رضا قدیری]</ref>
* موضوع نيکوکاري
 
خاطره ای که به یاد دارم این است که در زمانیکه در نجاری کار می کرد نزدیک محل زندگی ما مسجدی می ساختند و مهدی از نجاری حقوق ناچیزی می گرفت ولی نذر کرده بود تا زمانیکه بنایی مسجد تمام نشده است حقوقش را به مسجد پرداخت نماید و در این خصوص نظر بنده را پرسید و من گفتم: حقوق متعلق به شماست هر چه می خواهی بکن و این تصمیم را هم گرفته ای خیلی پسندیده است چون در راه خدا خرج می کنی .راوی محمد جمعه فیضی.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16229 سایت یاران رضا] </ref>
==پانویس==
<references />==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:محمدمهدی‌فیضی‌.jpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد مهدی فیضی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان تربت جام]]
۴۴۶
ویرایش