ویرایشها
خاطرات
آخرین وداع با خانواده
من همیشه سعی می کردم به رزمندگانی که در جبهه مشغول جنگ بودند کمک کنم از جمله ی این کمک ها نان پختم برای رزمندگان بود یک روز برادرم اسماعیل به خانه ی ما آمد در حالی که یک کیسه آرد هم همراه داشت کیسه ی آرد را به من داد و گفت: خواهر این آردها را هم از طرف من برای رزمنده ها نان بپز و بده تا به جبهه ببرم.