ویرایشها
یک روز صبح وقتی که نماز صبح را خواند دیدم گریه می کند. گفتم: پسر جان چه شده است که گریه میکنی. گفت: دوستانم به جبهه رفته اند و من مانده ام من هم دوست دارم که به جبهه بروم. گفتم: تو هم اگر علاقه داری برو از نظر من اشکالی ندارد. خدا پشت و پناهت باشد.
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:اروجعلی گوری}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان سبزوار]]