ویرایش‌ها

شهید حسین زروندی

۱۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۲
* موضوع: خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
برادرم حسین موقع اعزام به جبهه سه روز مرخصی داشت و من هر سه شب متوالی خواب شهادت ایشان را می دیدم و خود حسین و همچنین مادرم نیز خواب شهادتش را دیده بودند. روز سوم که قصد رفتن داشت از او خواستیم که چند روزی از رفتن به جبهه منصرف شود اما ایشان حاضر به چنین کاری نشد. و در جواب من گفت: برادر جان می دانم که باید شهید شوم و می شوم. به هر حال او به جبهه رفت و در [[تاریخ 61/8/30 ]] به فیض عظیم [[شهادت ]]نائل آمد. بعد از شهادتش عکسی داشتیم که در مشهد با هم گرفته بودیم و هنگامی که می خواستم عکس را برای ماشین برادرم با کمال تعجب دیدم که یک قطعه عکس4×3 از ایشان در پشت عکس بود و در آن نام و تاریخ شهادتش را ذکر کرده بود. راوی سعادت الله زروندی
* موضوع: عشق به جهاد
به یاد دارم هنگامی که در منطقه بودیم، چند روز ما را به رزم شبانه بردند و چون حسین چشمانش قرمز می شد به او گفتم: شما به خط نرو و همین جا بمان. گفت: مگر من آمده ام که اینجا بمانم. رفتم و به فرمانه فرمانده اش گفتم اگر می شود ایشان را نبرید گفتند من هم خودم در این فکر بودم. بعد که آمدم او با عصبانیت به من گفت شما به فرمانده ی من چه گفتید؟ گفتم من چیزی نگفتم. گفت می خواهم به خط بروم. ایشان رفت و بعد از مدتی خبر آمد که مجروح شده است. من هم رفتم تا ایشان را ببینم. حسین به آنها گفته بود که اگر پسرعمویم آمد بگوئید حالم خوب است. سپس من به باختران آمدم و به نیشابور تلفن زدم و گفتم: در آن جا چه خبر است؟ گفتند خبری نیست هر چیزی هست آنجاست گفتم اینجا خبر نیست فقط علی محمد زروندی شهید شده است. یکدفعه دیدم پشت نلفن تلفن گریه اش گرفت و گفت: حسین شهید شده است. گفتم پس من بیایم. گفتند نه. سپس برگشتم و به خط رفتم و در آنجا متوجه شدم که حسین بر اثر [[اصابت خمپاره ]] به سینه شربت شهادت را نوشیده است. راوی محمد اسماعیل زروندی
۱۱۷
ویرایش