ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد =حسین زروندی |تصویر =10905.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[نیشابور]]|شهادت = [[1361/08/30]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها =[[رزمنده]]|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر:}}
کد شهید:6114822
* موضوع: عشق به جهاد
به خاطر دارم هنگامی که حسین در سال اول راهنمایی درس می خواند سه تا تجدید آورد و از آن موقع دیگر به مدرسه نرفت. هر چه اصرار کردم که حسین جان درست را ادامه بده، قبول نکرد و گفت: اکنون موقع [[جنگ]] است و جایی که جنگ باشد کسی به مدرسه نمی رود. خیلی اصرار کرد که به [[جبهه]] برود. به خاطر اینکه سنش کم بود قصد داشت با شناسنامه پسرعمویش که از او بزرگتر بود برود ولی من گفتم: اگر مفقود یا [[شهید]] شدی چه؟ بالاخره پدرش رضایت داد که برود. بار اول بعد از سه ماه به مرخصی آمد. بعد از چند روز دوباره می خواست عازم جبهه شود که به او گفتم: دیگر نمی خواهد بروی همین یکبار کافی است. ولی قبول نکرد و رفت و بعد از چند روز خبر شهادتش را برایمان آوردند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
سعادت الله زروندی
برادرم حسین موقع اعزام به جبهه سه روز مرخصی داشت و من هر سه شب متوالی خواب [[شهادت]] ایشان را می دیدم و خود حسین و همچنین مادرم نیز خواب شهادتش را دیده بودند. روز سوم که قصد رفتن داشت از او خواستیم که چند روزی از رفتن به جبهه منصرف شود اما ایشان حاضر به چنین کاری نشد. و در جواب من گفت: برادر جان می دانم که باید شهید شوم و می شوم. به هر حال او به جبهه رفت و در [[تاریخ 61/8/30]] به فیض عظیم [[شهادت]] نائل آمد. بعد از شهادتش عکسی داشتیم که در مشهد با هم گرفته بودیم و هنگامی که می خواستم عکس را برای ماشین برادرم با کمال تعجب دیدم که یک قطعه عکس4×3 از ایشان در پشت عکس بود و در آن نام و تاریخ شهادتش را ذکر کرده بود.
* عشق به جهاد
محمد اسماعیل زروندی
* موضوع: پيش بيني شهادتخواب و روياي ديگران درمورد شهيد
صاحب جان زروندی وقتی فرزندم حسین به درجه شهادت نائل آمد و خبر شهادتش به چند تن از دوستانش رسیده بود، آنها به همان محلی که حسین شهید شده بود رفته و برایش مصیبت خوانده و گریه کردند. شب یکی از دوستانش در خواب می بیند که حسین سوار بر بلدوزر آمده و به ایشان گفت: حسین جان کجایی ما از صبح اینجاییم و منتظر تو هستیم. می خواهی چکار کنی؟ ما آمدیم تا با هم برویم بجنگیم و راه [[کربلا]] را باز کنیم . حسین گفت: نگران من نباشید. شما بروید من جلو می روم و راه را باز می کنم و بعد شما به کربلا بیایید. * پيش بيني شهادت علی اکبر زروندی روزی که حسین می خواست به جبهه عازم شود به برادرش گفت: داداش من دیشب خوابی دیده ام و می دانم که شهید می شوم، اما عکس بزرگی از خودم ندارم، مادرش گفت : عکس بزرگ می خواهی چه کنی همین عکس که داری خوب است. وقتی از جبهه آمدی با لباسهای [[بسیجی]] ات یک عکس بگیر حسین گفت: نه مادر من شهید می شوم و عکس بزرگ را برای جلوی ماشین می خواهم. بعد از اینکه یه شهادت رسید به دنبال عکس گشتیم. یک عکس به همراه برادرانش در مشهد گرفته بود ناچاراً همان را برای جلوی ماشین انتخاب کردیم. وقتی قاب عکس را از روی دیوار برداشتیم یک قطعه عکس حسین از پشت عکس به زمین افتاد و در پشت آن نام خود را به عنوان [[پاسدار]] شهید و تاریخ شهادتش را نیز ذکر کرده بود. راوی علی اکبر زروندی
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10905 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==ردهنگارخانه تصاویر==[[File:10905.jpg]]
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:حسین زروندی}}