ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = سیدمحمدعلی جهانآرا|تصویر = شهید سیدمحمدعلی جهانآرا (01).jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:سید محمد علی جهان آرا 06پرچم ایران.JPGpng|300px22px]] ایرانی|thumbشهرت = |leftدین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[زادروزهای ۹ شهریور|۱۳۳۳/۰۶/۰۹]] ، [[خرمشهر]] ، [[خوزستان]]|شهادت = [[الگو:شهدای ۷ مهر|۱۳۶۰/۰۷/۰۷]] ، [[تهران]] ، سانحه هوایی|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[بهشت زهرا تهران]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = [[پرونده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.png|22px]] [[سپاه پاسداران]]|یگانهای خدمت = [[سپاه خرمشهر]]|طول خدمت = |درجه = |سمتها = فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرمشهر|سپاه خرمشهر]]{{سخ}} فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهواز|سپاه اهواز]]{{سخ}} سرپرستی ستاد منطقه هشت [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = برادر: [[شهید سید محمد علی جهان آراسیدعلی جهانآرا]]{{سخ}}[[شهید سیدمحسن جهانآرا]]{{سخ}}همسر: [[معصومه سبکخیز]]}}
== زندگینامه ==
== خاطرات ==
== آثار ==
=== چهره مصمم =نگارخانه ==زمانی که [[ارتش رژیم بعث عراق|ارتش عراق]] حمله غافلگیرانه خود را آغاز نمود مردم وضعیت بسیار سختی داشتند. من و محمد برای نجات مردم به خیابانها میرفتیم در شهر [[خرمشهر]] به خیابان زنبق رسیدیم. صدای زن و بچههایی که حاکی از ترس و وحشت بود ما را به داخل خانهای کشاند. آنها از دیدن ما خوشحال شدند. مرد مسنی از میان آنها فریادکشید دخترم را نجات بدهید پرسیدم کجاست؟ گفت: «آن طرف برادر» و با دست خیابان بعدی را نشان داد. آنها را دلداری دادیم و راهی برای خروجشان از [[خرمشهر|شهر]] یافتیم با محمد به سراغ آن دختر رفتیم تمام بدنش به وسیله ترکش زخمی شده بود. دستکش دست کردیم و با پتو او را پیچاندیم و به عقب انتقال دادیم. چند روز بعد همان پدر مسنی که در گوشه خانه کزکرده بود و جرئت نجات دخترش را نداشت لباس رزم پوشید و به ما پیوست میگفت: «چهره مصمم و اراده قوی محمد این جرئت را به من داد.» <ref name="sobh" /gallery> - راویپرونده: سید طالب شیبه الحمدشهید سیدمحمدعلی جهانآرا (01).jpg
</gallery>
==جستارهای وابسته = دستان کوچک آسمانی ===ساعت 11 شب بود که من و محمد به همراه یکی دیگر از دوستان به [[گلزار شهدای خرمشهر|گلزار شهدای شهر]] رفتیم. سکوت، شهر را فرا گرفته بود و هر لحظه احتمال سقوط [[خرمشهر|شهر]] بیشتر میشد. کامیونی پر از جسد را نشانمان دادند. گویی صحنه کربلا تکرار شده است اینک اسبان و نیزهها جسدها را پاره کردهاند و رفتهاند کمتر جسدی یافت میشد که پیکری سالم داشته باشد. محمد گفت: در این شرایط کمتر کسی به فکر دفن این شهداست. تا دیر نشده یکییکی نمازشان را بخوانیم و دفن کنیم تا در معرض حیوانات ولگرد نباشند. تا صبح کارکردیم پس از اقامه نماز و خواندن زیارت عاشورا برای استراحت به گوشهای رفتم: «زمزمه محمد من را بیدار کرد دیدم جسد بچه قنداق شدهای را روی پاهایش قرار داده و گریه میکند. سمت راست قنداق خونی بود و دست نوزاد قطع شده بود. محمد منقلب شده و به امام حسین (ع) توسل میجست. <ref name="sobh" />
== منابع ==
<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:جهانآرا برونسی - سید محمد علیعبدالحسین}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای سوانحسپاه پاسداران]]
[[رده: فرماندهان شهید سپاه پاسداران]]
[[رده: شهدای نیروی زمینی سپاه]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای جنوب کشور]][[رده: شهدای استان خوزستانخراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان خرمشهر تربت حیدریه (استان خوزستانخراسان رضوی)]][[رده: شهدای عملیات بدر]]