ویرایش‌ها

شهید رستم ابراهیمی

۷ بایت حذف‌شده، ‏۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۳
==خاطرات==
===*خاطره ای از دایی شهید===
از کوچکی فردی خدا ترس و شجاع بود، هرگاه که از جبهه باز می گشت، تغییرات معنوی عجیبی در او مشاهده می شد، به خاطر دارم یک مرتبه که برای اعزام به جبهه، به کازرون رفته بود، یک بسته پول به مبلغ سی هزار تومان در خیابان پیدا کرد و به مسجدی در همان نزدیکی ها رفت و با اعلام کردن و چندین ساعت منتظر ماندن، آن پول را به صاحبش رساند و آن خانواده را با عمل خود خوشحال، و خدای خویش را از خود راضی کرد.
پس از مدتی که از جبهه برگشت از او خواستیم ازدواج کند و پدرش از وی خواست دختری که مدّ نظر پدرش بود برایش عقد نماییم، اما شهید در جواب پدرش گفت: من که می خواهم شهید شوم، چرا می خواهید دختر مردم را اسیر کنید و دوباره به جبهه رفت و در منطقه حاج عمران به آرزوی دیرینه اش رسید.<ref>سایت شهدای ارتش</ref>  
==پانویس==
۲٬۸۰۰
ویرایش