ویرایش‌ها

شهید مجتبی درویشی زاده آوره

۳۹۴ بایت حذف‌شده، ‏۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۹
/* وصیت نامه */
شه ی د مجتب ی درو ی ش ی شهید مجتبی درویشی زاده اوره تار ی خ تاریخ تولد :1339/10/05 تار ی خ تاریخ شهادت : 1360/09/12 
محل شهادت : نامشخص
 
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
 
زندگی نامه
 
مجتب ی در تار ی خ 6/10/1339 در تهران متولد، و بعد از ط ی دوران کودک ی و دبستان و دب ی رستان، در سال 57-58 موفق به در ی افت گواه ی نامه د ی پلم ر ی اض ی ف ی ز ی ک گرد ی د . و ی در سال ها ی آخر دب ی رستان اقدام به تأس ی س ی ک کتابخانه و هيئت قرائت قرآن در محل كرد که هم اکنون ه ی ئت قرآني و ی دا ی ر م ی باشد. در دوران مبارزه عل ی ه رژ ی م منفور پهلو ی ، به تکث ی ر اعلام ی ه ها ی امام خم ی ن ی ، که در آن برهه از زمان ب ی نها ی ت مشکل بود مي پرداخت و مخف ی انه افراد بس ی ار ی را ارشاد م ی کرد و برا ی ارشاد بچه ها هم ی شه كتاب جا ی زه م ی داد .
 
 
خصوصيات فرد ی او از جمله: خوش برخورد و شوخ، با همه زود دوست م ی شد. ساده لباس م ی پوش ی د، از لحاظ درس ی ، شاگرد زرنگ، که حت ی در دوران تحص ی ل براي دب ی رستان و بچه ها مجان ی تدر ی س م ی کرد، با هر کس در سطح خودش حرف م ی زد و برا ی کس ی خودش را نم ی گرفت، هرگز غ ی بت نم ی کرد و از کس ی که پشت سرش حرف م ی زد ب ی نها ی ت متنفر بود، انتقادپذير بود و از منتقد، تشكر و قدرداني مي كرد. در برنامه ها ی د ی ن ی و اجتماع ی بس ی ار فعال ی ت داشت. به علت صداقت و شوخ طبع ی ، در م ی ان تمام دوستان و آشنا ی ان محبوب ی ت ی خاص داشت. نمازش هرگز ترک نم ی شد، هم ی شه سع ی بر ا ی ن داشت که نماز جماعت برپا شود، دايم الوضو و مسئوليت پذير بود، از به کار بردن واژه ها ی غرب ی و حت ی شن ی دن آنها ب ی زاري مي جست، از لحاظ باطن ی فرد ی معتقد به اصول و برنامه ها ی د ی ني بود، در ايام عزادار ی و سوگوار ی و به راه انداختن دستجات حضور فعال داشت و خ ود ن ی ز نوحه سرائ ی م ی کرد؛ به منزل بازماندگان شهدا سرم ی زد و از دست كشيدن بر سر يتيمان لذتي وصف ناپذير مي برد. هم ی شه خواهر و برادرانش را به داشتن جلسات قرآن و سوگوار ی اهل بيت و جشن ها ی مذهب ی تشويق م ی کرد، با همه صادقانه رفتار م ی کرد، دروغ نمي گفت، به گفته ه ا و عقيده ي ديگران احترام مي گذاشت؛ نسبت به خانواده خود، مخصوصا پدر و مادر احترام خاصي قائل بود، و به گونه اي آنها را ارشاد و راهنمايي مي كرد كه به آنها بي احترامي نكرده باشد؛ خ ی ل ی حساس و زود رنج بود.از دختران و پسران ب ی بند و بار متنفر، و از دختران و پسر ان حق ی قت طلب و فعال بس ی ار خوشش م ی آمد؛ هم ی شه سع ی م ی کرد که از کس ی ک ی نه به دل نگ ی رد . در دوران تحص ی لش م ی گفت: من خدا ی پدر و مادر و بستگانم را نم ی خواهم، من خدا یی را م ی خواهم که کاملا با او آشنا باشم و خودم او را در ی ابم، از اين رو، به مطالعه درباره مکاتب غ ی ر اسلام ی ، برا ی شناخت اسلام واقعي مي پرداخت و عده ز ی اد ی را در اين راه، راهنمايي و هدا ی ت کرد، فقط به خدا ام ی دوار بود و م ی گفت: آرزوها ی م در پناه خداست. بهتر ی ن دوست خود را کتاب، و بهتر ی ن راهنما را قرآن، م ی دانست و اوقات فراغت خود را با ا ی ن راهنما و دوست م ی گذران د .
 
 
سپس و ی بعد از مدت ی به خدمت سرباز ی اعزام و دوره آموزشي خود را در پادگان شاهرود گذراند و به منطقه سومار منتقل شد، مدت 16 ماه در سومار، و 4 ماه در منطقه م ی مک، انجام وظ ی فه نمود که در اين مناطق، به ارشاد پرسنل و ته ی ه انجمن اسلام ی و اطلاعات و ارشاد همت گمارد و سپس سرپرست انجمن اسلام ی و س ی اس ی ا ی دئولوژ ی ک ت ی پ الله اکبر در سومار گرد ی د . ضمنا هم اکنون در منطقه سومار مسجد ی که به دست نامبرده ساخته شده است موجود م ی باشد و در ه ی جدهم ی ن ماه خدمت خود در حال ی که با ماش ی ن تانکر آب راهي خط مقدم بود، ناگهان خودرو معلق شده و و ی از ناح ی ه کمر و ب ی ن ی به شدت آس ی ب مي بيند. در زماني كه در استراحت پزشک ی به سر م ی برد، مرتبا ناراحت ی م ی کرد که من در جبهه م ی توانم با زبان و قلم خدمت کنم و حت ی موقع شهادتش ن ی ز هنوز کرست طب ی بر رو ی کمرش بسته بود .
 
 
در اواخر خدمت نامبرده که به آخر ی ن مرخص ی آمده بود، توسط خ یّ ري، حدود 25 هزار تومان کتاب برا ی ارشاد پرسنل ته ی ه نموده و با خود به منطقه مي برد. و براي جنگ با کفار رژ ی م بعث عراق به خط مقدم جبهه اعزام شد و شب و روز پنج شنبه 12/9/1360 خواب د ی ده بود که دوست شه ی دش (ام ی ر طوقان ی ) به او لبخند م ی زند و خواب خودش را برا ی ی ک ی از دوستانش تعر ی ف م ی کند، صبح همان روز دعا ی توسل م ی خواند و پ ی ش م ی رود و حدود ساعت 11 صبح همان روز به درجه رف ی ع شهادت نائل م ی گردد و به آرزو ی قلب ی و دائم ی خود م ی رسد .
روحش شاد و ی ادش گرام ی باد==زندگی نامه==
قسمت ی مجتبی در تاریخ 6/10/1339 در تهران متولد، و بعد از وص ی ت نامه شه ی د :طی دوران کودکی و دبستان و دبیرستان، در سال 57-58 موفق به دریافت گواهینامه دیپلم ریاضی فیزیک گردید. وی در سال های آخر دبیرستان اقدام به تأسیس یک کتابخانه و هيئت قرائت قرآن در محل كرد که هم اکنون هیئت قرآني وی دایر می باشد. در دوران مبارزه علیه رژیم منفور پهلوی، به تکثیر اعلامیه های امام خمینی، که در آن برهه از زمان بی نهایت مشکل بود مي پرداخت و مخفیانه افراد بسیاری را ارشاد می کرد و برای ارشاد بچه ها همیشه كتاب جایزه می داد.
خصوصيات فردی او از جمله: خوش برخورد و شوخ، با همه زود دوست می شد. ساده لباس می پوشید، از لحاظ درسی، شاگرد زرنگ، که حتی در دوران تحصیل براي دبیرستان و بچه ها مجانی تدریس می کرد، با هر کس در سطح خودش حرف می زد و برای کسی خودش را نمی گرفت، هرگز غیبت نمی کرد و از کسی که پشت سرش حرف می زد بی نهایت متنفر بود، انتقادپذير بود و از منتقد، تشكر و قدرداني مي كرد. در برنامه های دینی و اجتماعی بسیار فعالیت داشت. به علت صداقت و شوخ طبعی، در میان تمام دوستان و آشنایان محبوبیتی خاص داشت. نمازش هرگز ترک نمی شد، همیشه سعی بر این داشت که نماز جماعت برپا شود، دايم الوضو و مسئوليت پذير بود، از به کار بردن واژه های غربی و حتی شنیدن آنها بیزاري مي جست، از لحاظ باطنی فردی معتقد به اصول و برنامه های دیني بود، در ايام عزاداری و سوگواری و به راه انداختن دستجات حضور فعال داشت و خود نیز نوحه سرائی می کرد؛ به منزل بازماندگان شهدا سرمی زد و از دست كشيدن بر سر يتيمان لذتي وصف ناپذير مي برد. همیشه خواهر و برادرانش را به داشتن جلسات قرآن و سوگواری اهل بيت و جشن های مذهبی تشويق می کرد، با همه صادقانه رفتار می کرد، دروغ نمي گفت، به گفته ها و عقيده ي ديگران احترام مي گذاشت؛ نسبت به خانواده خود، مخصوصا پدر و مادر احترام خاصي قائل بود، و به گونه اي آنها را ارشاد و راهنمايي مي كرد كه به آنها بي احترامي نكرده باشد؛ خیلی حساس و زود رنج بود.از دختران و پسران بی بند و بار متنفر، و از دختران و پسران حقیقت طلب و فعال بسیار خوشش می آمد؛ همیشه سعی می کرد که از کسی کینه به دل نگیرد. در دوران تحصیلش می گفت: من خدای پدر و مادر و بستگانم را نمی خواهم، من خدایی را می خواهم که کاملا با او آشنا باشم و خودم او را دریابم، از اين رو، به مطالعه درباره مکاتب غیر اسلامی، برای شناخت اسلام واقعي مي پرداخت و عده زیادی را در اين راه، راهنمايي و هدایت کرد، فقط به خدا امیدوار بود و می گفت: آرزوهایم در پناه خداست. بهترین دوست خود را کتاب، و بهترین راهنما را قرآن، می دانست و اوقات فراغت خود را با این راهنما و دوست می گذراند.
سپس وی بعد از مدتی به خدمت پدر سربازی اعزام و مادرم سلام عرض م ی کنم دوره آموزشي خود را در پادگان شاهرود گذراند و ام ی دوارم که مرا ببخش ی د به منطقه سومار منتقل شد، مدت 16 ماه در سومار، و حلالم کن ی د 4 ماه در منطقه میمک، انجام وظیفه نمود که در دوران طفول ی ت زحمات ز ی اد ی بر شما وارد کردم، ام ی دوارم که خدا اين مناطق، به مادرم صبر جل ی ل عطا نما ی د . مادرجان، هم ی شه غسل صبرکن که خدا صبر به شما عطا خواهد کرد ارشاد پرسنل و هم ی شه رضا به رضا ی خدا باش. تهیه انجمن اسلامی و ام ا مرتض ی اطلاعات و مصطف ی ، دو برادر بزرگوارم، ام ی دوارم که مرا ببخش ی د ارشاد همت گمارد و محمد سپس سرپرست انجمن اسلامی و احسان را پ ی رو قرآن و خدا ساز ی د و پ ی وسته سیاسی ایدئولوژیک تیپ الله اکبر در راه تربيت بهترشان کوشش کن ی د سومار گردید. اما ام ی ر و حس ی ن، دو برادر کوچکم نمازتان را سروقت بخوان ی د، زياد قرآن بخوان ی د و درستان را ن ی ز خوب بخوان ی د، پ ی رو و پشت ی بان امام باش ی د . اما خواهرانم، ضمنا هم ی شه بدان ی د اکنون در منطقه سومار مسجدی که حجاب س ی اه شما، کوبنده تر از خون سرخ شه ی دان به دست نامبرده ساخته شده است موجود می باشد و ام ی دوارم در هیجدهمین ماه خدمت خود در حالی که ز ی نب گونه، هم ی شه پ ی ام رسان ا ی ن انقلاب باش ی د با ماشین تانکر آب راهي خط مقدم بود، ناگهان خودرو معلق شده و در راه شناساندن حق، هم ی شه ثابت قدم باش ی د وی از ناحیه کمر و بچه ها یی تحو ی ل اجتماع ده ی د تا بینی به شدت آسیب مي بيند. در ق ی امت روسف ی د زماني كه در استراحت پزشکی به سر می برد، مرتبا ناراحتی می کرد که من در جبهه می توانم با زبان و در دن ی ا قلم خدمت ی به اسلام کرده باش ی د کنم و حتی موقع شهادتش نیز هنوز کرست طبی بر روی کمرش بسته بود.
در اواخر خدمت نامبرده که به آخرین مرخصی آمده بود، توسط خیّري، حدود 25 هزار تومان کتاب برای ارشاد پرسنل تهیه نموده و با خود به منطقه مي برد. و براي جنگ با کفار رژیم بعث عراق به خط مقدم جبهه اعزام شد و شب و روز پنج شنبه 12/9/1360 خواب دیده بود که دوست شهیدش (امیر طوقانی) به او لبخند می زند و خواب خودش را برای یکی از دوستانش تعریف می کند، صبح همان روز دعای توسل می خواند و پیش می رود و حدود ساعت 11 صبح همان روز به درجه رفیع شهادت نائل می گردد و به آرزوی قلبی و دائمی خود می رسد.
روحش شاد و در پا ی ان از همه شما م ی خواهم که برا ی م گر ی ه نکن ی د چون من به آرزو ی قلب ی م رس ی ده ام و ی ار ی و پشت ی بان ی و پ ی رو ی از امام عز ی زمان را هرگز فراموش نکن ی د و از شما خواهانم که ی ک صندوق قرض الحسنه ا ی جاد، تا بتوان ی د به مستمندان کمک نمائ ی د .یادش گرامی باد
==وصیت نامه==
خدمت پدر و مادرم سلام عرض می کنم و امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید که در دوران طفولیت زحمات زیادی بر شما وارد کردم، امیدوارم که خدا به مادرم صبر جلیل عطا نماید. مادرجان، همیشه غسل صبرکن که خدا صبر به شما عطا خواهد کرد و همیشه رضا به رضای خدا باش. و اما مرتضی و مصطفی، دو برادر بزرگوارم، امیدوارم که مرا ببخشید و محمد و احسان را پیرو قرآن و خدا سازید و پیوسته در راه تربيت بهترشان کوشش کنید. اما امیر و حسین، دو برادر کوچکم نمازتان را سروقت بخوانید، زياد قرآن بخوانید و درستان را نیز خوب بخوانید، پیرو و پشتیبان امام باشید. اما خواهرانم، همیشه بدانید که حجاب سیاه شما، کوبنده تر از خون سرخ شهیدان است و امیدوارم که زینب گونه، همیشه پیام رسان این انقلاب باشید و در راه شناساندن حق، همیشه ثابت قدم باشید و بچه هایی تحویل اجتماع دهید تا در قیامت روسفید و در دنیا خدمتی به اسلام کرده باشید.
و در پایان از همه شما می خواهم که برایم گریه نکنید چون من به آرزوی قلبیم رسیده ام و یاری و پشتیبانی و پیروی از امام عزیزمان را هرگز فراموش نکنید و از شما خواهانم که یک صندوق قرض الحسنه ایجاد، تا بتوانید به مستمندان کمک نمائید.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10723 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
والسلام عل ی کم و رحمة الله و برکاتهImage:1293953KAKA011-001.jpgImage:1293953KAKA007-001.jpgImage:1293953KAKA004-001.jpgImage:درویشی زاده.jpg
http:<//www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10723gallery>
پا ی گاه اطلاع رسان ی شهدا ی ارتش جمهور ی اسلام ی ا ی ران==پانویس== <references />
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش