ویرایشها
==خاطرات==
برادرم قبل از اینکه به جبهه برود شبی خواب می بیند که همراه برادر دیگرم موسی که قبلا به شهادت رسیده است نگهبان راه کربلا هستند بعد از درگیری که بین آنان و دشمن پیش می آید همراهان آنها فرار می کنند وقتی ما و موسی نیز می خواستیم برگردیم ناگهان اطراف موسی سیم خاردار قرار می گیرد وهمانجا می ماند من به مرز ایران بر می گردم ولی پشیمان شدم و دو مرتبه برای نجات موسی به عراق برگشتم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5362منبع سایت یاران رضا]</ref>