ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسنعلی ثقفی

۳۲۹ بایت اضافه‌شده، ‏۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۹
• موقعی که برای اولین بار به جبهه اعزام شد از شوق جبهه مانند پروانه در حال پرواز کردن بود . او قبل از رفتن به خانه اقوام رفت و از همه طلب عفو و بخشش نمود و گفت : دعا کنید که من کنار مرقد شش گوشه ی امام حسین (ع) برسم تاصورتم را به خاک کربلا بگذارم به مادرم گفت : مادر جان افتخار کن فرزندی داشته باشی که در راه خدا جان دهد . شیرت را بر من حلال کن تا خون من درراه خدا ریخته شود . بعد از آن روبه خواهرم کرد و او را در‎آغوش گرفت و به او گفت : خواهرم من در راه خدا شهید خواهم شد .
• بعد ازاتمام عملیات خیبر به پشت جبهه برگشتیم و به کنار چشمه آبی رفتیم و درآنجا مقداری آب خوردیم . حسنعلی هم مقداری آب خوردند و وضو گرفتند و به نماز ایستادند در حالی که در حال خواندن نماز بودند خمپاره ای در کنار اواصابت کرد و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پشت گردنش به فیض شهادت نائل شدند .
• - یک روز که به دبستان رفته بود، موقع برگشتن به خانه، خیلی خوشحال بود. از او پرسیدم: فرزندم چی شده ؟ گفت: " امروز معلم به من جایزه داده." پرسیدم: چرا؟ گفت: " معلم از بچه ها سئوال کرد چه کسی می تواند یک سوره قرآن را از حفظ بخواند؟" من سوره فاتحه را خواندم و جایزه گرفتم.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=55465546منبع سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/> == رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید حسن علی ثقفی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان اصفهان ]][[رده: شهدای شهرستان فلاورجان ]]
۶۹۱
ویرایش