ویرایش‌ها

شهیداسماعیل بیت الهی

۱۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶
==زندگینامه== 
خورشید هنوز غروب نکرده بود. صدای آواز پرندگان از روی شاخه درختان شنیده می شد. شکوفه های سفید و صورتی منظره زیبا و دلنشین را در دل طبیعت به وجود آورده بودند. زهرا تازه از پختن نان فارغ شده بود. همین طور که دست به کمر برد تا قد بکشد و نفسی تازه کند، ناگهان دردی مزبور تمام وجودش را احاطه کرد. عرق سرد، سر تا پایش را خیس کرد. آهی از ته دل کشید. ربابه، دخترش با شنیدن صدای مادر، نگران و مضطرب خود را از داخل اتاق به بیرون رساند و به طرف مادر که از درد به خود می پیچید، دوید. با گوشه چارقدش، عرق مادر را پاک کرد و با دستپاچگی، او را آرام کرد و گفت:
چیزی نیست، الان می روم دنبال پدر.
منبع:هدیه خدا،نوشته ی عصمت دهقان نیری،نشر ستاره ها،مشهد-1386
==وصیت نامه== 
خدایا، همان طور که مرا پاک آفریدی، می خواهم پاک و خالص به پیشگاه خود وارد گردانی... توبه ام را بپذیر
==خاطرات== 
• روزی یکی از دوستان آقا اسماعیل نقل می کرد: شبی در جبهه خواب آقا اسماعیل را دیدم که در جمعی نشسته اند وقتی پیش ایشان رفتم دیدم سرش را برگرداند و به من اعتنا نکرد گفتم : چه شده آقا اسماعیل از ما ناراحتی ؟ ایشان درجواب گفت : بله تو می دانی که خاله ام بعد از من کسی را ندارد و حالش هم خوب نیست بعد شما اصلاً از ایشان خبر نمی گیرید . وقتی ازخواب بیدار شدم سریعاً برای گرفتن مرخصی اقدام کردم و به مشهد که رسیدم فهمیدم که حال ایشان بعد از شهادت آقا اسماعیل خراب تر شده است و یکی دو مرتبه هم در بیمارستان بستری شده اند سریعاً خودم را به بیمارستان رساندم و تا صبح در بیمارستان بودم تا اینکه صبح متوجه شدم خاله آقای بیت الهی به رحمت خدا پیوسته است .
• محمد آقا دوست آقا اسماعیل نقل می کرد شبی آقا اسماعیل به منزلمان تلفن زد و گفت : محمد آقا بیا امشب با هم بیرون برویم و شامی بخوریم من هم قبول کردم و به اتفاق به رستورانی رفتیم و بعد از اینکه شام را خوردیم آقا اسماعیل گفت : بیا دوباره غذا بخوریم چرا که این شام آخر من است من خندیدم و در جواب ایشان گفتم : این چه حرفی است که می زنید بالاخره یک غذای دیگر خوردیم و بعد بلند شدیم وقتی می خواست آقا اسماعیل خداحافظی کند به من گفت : محمد جان ایندفعه دیگر انشاءا.. دیدارمن وتو ….. بعد دست برگردنم انداخت و شروع به گریه کرد من هرگز آن صحنه ی خداحافظی را فراموش نمی کنم که چگونه ایشان مرا برای شهادت خودش آماده کرد .
۲٬۵۹۹
ویرایش