ویرایش‌ها

شهید رضا تمیز

۷۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۵
/* خاطرات */
• شوهرم به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد. یک شب اذان شروع شد ، زمستان بود ، زود وضو گرفت و گفت اگر نماز جماعت می آیی برویم مسجد ؛ او راه افتاد و من هم پشت سرش ، تقریبا می دویدیم ، یکی از همسایه ها که آن جلوتر بود فکر کرد ما دعوایی چیزی کردیم ، آمد جلو و دستهاشو باز کرد و گفت چیه ؟ گفتم هیچی حاج آقا الان نماز را می بندند و بعد دستهایش را جمع کرد و معذرت خواست و رفت کنار ، شهید همیشه از این خاطره یاد می کرد.
• مرتبة آخری که شوهرم مرخصی آمده بود حالت دیگری پیدا کرده بود ، حرفهایی می زد که قبلا هرگز نمی گفت ؛ روز 18 اسفند خداحافظی کرد و رفت به جبهه ، خیلی دلولپس شدم ، شب شد خوابم نمی برد ، شب از نیمه شب گذشت ، بالاخره خوابم برد ، در عالم خواب دیدم که دندانم کنده شده و توی دستم گرفتمش ، گفتم : اینکه سالم است پس چرا کنده شده ؟ از خواب پریدم و خیلی ترسیده بودم ، تا صبح خوابم نبرد ، گفتم : هر اتفاقی باشد می افتد ، طولی نکشید ، 18اسفند شوهرم رفت و 21 اسفند در عملیات به شهادت رسید.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:5332.jpg
 
</gallery>
 
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5332
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش