===آدم عجیب===
راه افتادیم طرف خاک ریزهایشان، برای پاک سازی. اسرائیلی ها این خاکریزها [[خاکریز]] ها را برایشان طراحی کرده بودند. ایستاده بودیم کنار کانال. بچه ها می خواستند توی [[میدان مین]] معبر بزنند. یک [[گلوله توپ]] خورد جلوی [[گردان]] ، حسین مجروح شد. فرستادیمش عقب.
از کانال رد شده بودیم، دیدم با همان وضع پا به پای بچهها می آید. بهش دستور دادم برگردد، برگشت.
مانده بودیم توی خاکریز عراقی ها. طوفان شدیدی بود، حتی چشمهایمان را هم نمی توانستیم باز کنیم. باز سروکلهاش پیدا شد، از بیمارستان در رفته بود. کمک کرد بچه ها را جمع کردیم و راه را پیدا کرد. دستهامان را دادیم به هم و برگشتیم.