ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حبیب الله طالبیان

۱٬۱۱۸ بایت اضافه‌شده، ‏۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۷
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = حبیب الله طالبیان
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[زادروزهای 21 فروردین|1344]] ، [[شهررضا]] ، [[اصفهان]]
|شهادت = [[الگو:شهدای 12آبان|1361/08/12]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = رزمی تبلیغی
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =
|جنگ‌‌ها =
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده =
}}
نام : طالبیان / حبیب اله
==زندگی نامه==
نام پدر : حسین
تاریخ تولد : ۱۳۴۴-۱-۲۱
محل تولد طلبه شهید: حبیب الله طالبیان ایستادی چونان قلّهای سرافراز، آنسان که کوهها به پای استواریات، سر در خویش فرو بردند و به دره های عمیق، شرم ریختند! زمین طنین گامهایت را هنوز در خویش حس می کند؛ گامهایی که رعشه بر جان دشمن می افکند. تو از کدام قبیله بودی که دل به قبله دوست دادی و در نمازی خونین، بالهای قنوت برگشودی و پرواز در ملکوت رستگاری را به تجربت نشستی؟! ای سرو سرفراز! به حیرتم که کدام تیر- از تبار شکست – توانست تو را بر خاک افکند؟! اینک، واژه هایم با زبان بی زبانی با تو سخن می گویند و از تو می خواهم که بر من حمدی بخوانی که تو زنده ای و من مرده. می دانستم روزی تو خواهی آمد، بر کوچه دل قدم خواهی نهاد ومن تمام احساسم را فرش راه تو می کنم. مانند همان روز که بر لب جویبار وجود، گل ناز وجودت را گرفتم و تو در سال 1344 در شهرستان شهرضابه دنیا آمدی و طرحی از صفا با آمدنت بر دیوار دلم نقش بست. در آن سالهای سیاه، مردی از تبار خورشید قیام کرد و گویی تو در گهواره ات به او لبیک میگفتی. چه زود نو گل قدت در چمن زار وجود قد کشید و تو در ماه مهر با پای مهر به دبستان رفتی. بعد از اتمام دوران ابتدایی وارد مدرسةراهنمایی شدی. شور تو در امتداد عشق به خمینی بود، چرا که می دانستی «عشق به خمینی، عشق به همة خوبی هاست». در راهپیماییها شرکت میکردی تا هیچستان رژیم شاهنشاهی را بر باد دهی. بعد از اتمام این دوره، قاصدک کنعانی دلت در راه عشق، دیده به فلق انتظار گشود تا یوسف زهرا(سلامالله علیه) پای به سامانکدة دل بگذارد. اشارت یک نوید، کریمانه ترین وعدهها را در طبقی از عشق برایت آورد و تو راهی حوزه اقدمیه شهرضا شدی و از طلبگی هدفی جز گسترش مفهوم انقلاب و حکومت اسلامی نداشتی. بعد از اینکه تحصیلات حوزوی را تا اتمام مقطع مقدمات پشت سر نهادی، نسیم جنون الهی بر خنکای جانت نشست و در بسیج ثبت نام کردی. می خواستی پروانه شوی، اوج بگیری و در شمع لاهوتیان فانی شوی. سه بار به جبهه رفتی، اما عروس ابدیت نامت را زیبا نگاشت. تو بر دست و پایت حنا گذاشتی تا در جشن لقای عشاق خدا به گلگشت باغ لاهوت بروی. با خیل افلاکیان در عملیات محرم شرکت کردی ودر 12/8/1361 در منطقه عین خوش جاودانه ترین غزل عشق را سرودی، خلعت زیبای شهادت را در بر کردی و به جمع عرشیان عالم قدس راه یافتی و روزی که تو را با ذکر دعا و صلوات و احترام خاصی به گلزار شهدای شهرضا میبردند، پیکر غرق به خونت در کوچههای شهر، گلبرگهای حماسه و ایثار را به شکفتن واداشت. «روحت شاد و راهت همیشه مستدام باد»
 
تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۸-۱۲
 
 
محل شهادت : عین خوش
 
 
شهرستان : شهرضا
 
 
یگان :
 
 
مسئولیت : رزمی تبلیغی
 
 
تحصیلات :
 
 
محل تحصیل :
 
 
گلزار : گلزار شهدای شهرضا
 
 
 
 
زندگی نامه
 
 
 
 
طلبه شهید:حبیب الله طالبیان ایستادی چونان قلّهای سرافراز، آنسان که کوهها به پای استواریات، سر در خویش فرو بردند و به دره های عمیق، شرم ریختند! زمین طنین گامهایت را هنوز در خویش حس می کند؛ گامهایی که رعشه بر جان دشمن می افکند. تو از کدام قبیله بودی که دل به قبله دوست دادی و در نمازی خونین، بالهای قنوت برگشودی و پرواز در ملکوت رستگاری را به تجربت نشستی؟! ای سرو سرفراز! به حیرتم که کدام تیر- از تبار شکست – توانست تو را بر خاک افکند؟! اینک، واژه هایم با زبان بی زبانی با تو سخن می گویند و از تو می خواهم که بر من حمدی بخوانی که تو زنده ای و من مرده. می دانستم روزی تو خواهی آمد، بر کوچه دل قدم خواهی نهاد ومن تمام احساسم را فرش راه تو می کنم. مانند همان روز که بر لب جویبار وجود، گل ناز وجودت را گرفتم و تو در سال 1344 در شهرستان شهرضا به دنیا آمدی و طرحی از صفا با آمدنت بر دیوار دلم نقش بست. در آن سالهای سیاه، مردی از تبار خورشید قیام کرد و گویی تو در گهواره ات به او لبیک میگفتی. چه زود نو گل قدت در چمن زار وجود قد کشید و تو در ماه مهر با پای مهر به دبستان رفتی. بعد از اتمام دوران ابتدایی وارد مدرسةراهنمایی شدی. شور تو در امتداد عشق به خمینی بود، چرا که می دانستی «عشق به خمینی، عشق به همة خوبی هاست». در راهپیماییها شرکت میکردی تا هیچستان رژیم شاهنشاهی را بر باد دهی. بعد از اتمام این دوره، قاصدک کنعانی دلت در راه عشق، دیده به فلق انتظار گشود تا یوسف زهرا(سلامالله علیه) پای به سامانکدة دل بگذارد. اشارت یک نوید، کریمانه ترین وعدهها را در طبقی از عشق برایت آورد و تو راهی حوزه اقدمیه شهرضا شدی و از طلبگی هدفی جز گسترش مفهوم انقلاب و حکومت اسلامی نداشتی. بعد از اینکه تحصیلات حوزوی را تا اتمام مقطع مقدمات پشت سر نهادی، نسیم جنون الهی بر خنکای جانت نشست و در بسیج ثبت نام کردی. می خواستی پروانه شوی، اوج بگیری و در شمع لاهوتیان فانی شوی. سه بار به جبهه رفتی، اما عروس ابدیت نامت را زیبا نگاشت. تو بر دست و پایت حنا گذاشتی تا در جشن لقای عشاق خدا به گلگشت باغ لاهوت بروی. با خیل افلاکیان در عملیات محرم شرکت کردی ودر 12/8/1361 در منطقه عین خوش جاودانه ترین غزل عشق را سرودی، خلعت زیبای شهادت را در بر کردی و به جمع عرشیان عالم قدس راه یافتی و روزی که تو را با ذکر دعا و صلوات و احترام خاصی به گلزار شهدای شهرضا میبردند، پیکر غرق به خونت در کوچههای شهر، گلبرگهای حماسه و ایثار را به شکفتن واداشت. «روحت شاد و راهت همیشه مستدام باد»
==وصیت نامه==
وصیت نامه
==پانویس==
<references/>
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حبیب_الله_طالبیان}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان اصفهان]]
[[رده: شهدای شهرستان شهر رضا]]
۳٬۰۱۱
ویرایش