ویرایش‌ها

شهید محسن پشوه تن

۱۸ بایت حذف‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۶
/* خاطرات */
==خاطرات==
 
- برادرم محسن خیلی با کرد ها برخورد خوبی داشت به طوری که کرد ها به او قسم دادند که وقتی به سقز می آیی، به دیدم ما هم بیا چون از وقتی که شما اینجا آمدی همه امکانات را در اختیار مان گذاشته اند و همه دوستش داشتند. برادرم محسن با خودش می گفت: نمی دانم چه مهر الهی است که خدا در این کرد ها انداخته که از من خوششان می آید چون کرد ها خیلی با پاسدار ها بد بودند ولی با من خیلی خوب و مهربان هستند همگامی که می خواستم به اینجا بیایم گفتند:نرو و اینجا بمان من گفتم قصد ازدواج دارم و باید بروم و کرد ها گفتند برو و همسرت را بردار و به اینجا بیا و زندگی کن .
- به یاد دارم در روز جمعه 10 دی ماه سال 1357 بود که به بیمارستان امام رضا ( ع) منافقین حمله کردند . من در حوالی میدان شهداء بودم که به دلایلی برگشتم به منزل ولی برادرم محسن پشوتن نیامد و تا جلوی استانداری رفته بود . گویا با حمله مامورین مواجه شده بود و چون مامورین زیاد بود و نیز گاز اشک آور زده بودند ایشان عقب نشینی می کند و به خانه بر می گردد . وقتی وارد خانه شد دیدم چشمانش اشک آلود است ، گفت : محسن هر جا بودی گاز اشک آور زده اند ؟ حسابی زدند بچه ها را خیلی گاز اشک آور زدند که در این درگیری یکی از آقایان به نام مشایخی توسط ماموران به شهادت رسید .
- به خاطر دارم هنگامی که در منطقه صادقیه بودیم ، بر اثر جابجایی نیروهای خودی در معرض دید دشمن قرار گرفتیم که ابوطالب در همین حین مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت که در همانجا بعد از حدود 6 ساعت چون منطقه زیر آتش دشمن قرار داشت و امکانات کمک رسانی و امداد بسیار کم بود به درجه رفیع شهادت نائل گشت .<ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%204840 4840 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش