ویرایش‌ها

شهیدخداشکرعبدالهی

۲۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۴
[[شهید ]] [[خداشکرعبدالهی]]تاریخ تولد :[[1340/02/29]]تاریخ شهادت : [[1361/03/14]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردبیل - غریبان
اینبار که به مرخصی رفته بود.از طرفی خوشحال بود چون صاحب فرزندی شده بود و از طرفی دلشوره ی عجیبی داشت ولی به روی خودش نمی آورد.
تا اینکه لحظه ی وداع با همسر و فرزندش فرا رسید و رو به همسرش گفت " همسر – عزیزم احتمال دارد که شهید شوم.اگر شهید شدم مواظب دخترمان باش و بعد از [[شهادت ]] من حتما ازدواج کن ".
خدا شکر‘ آنروز به زن همسایه که دوست همسرش بود سفارش کرد اگر شهید شدم به همسرش بگو ید تا اگر راضی باشد با برادرش ازدواج کند و شاید با این حرف می خواست که همسرش از این خانه جدا نشود.
بالاخره به هر نحوی بود از خانه و خانواده خدا حافظی کرد و راهی دیار جنگ و جبهه شد.
و در توپخانه به فعالیت مشغول شد و در گیری به اوج خود رسید تا اینکه سر انجام در مبارزه ای جانانه با دشمن بعثی و متجاوز در چهاردهم خرداد ماه سال 1360در حالی که 8 ماه از خدمت سربازی اش سپری کرده بود بعد از هشت ساعت درگیری بشدت زخمی می شود و برای همین او را سوار بر آمبولانس می کنند تا به بیمارستان انتقال دهند و به هنگام عبور بر روی پلی در [[چزابه ]] ‘ آمبولانس مورد هدف دشمن قرار می گیرد و خدا شکر نیز به بیرون پرتاب و در همان لحظه ‘ضر به ی مغزی
می شود. در هنگام و قبل از شهادتش ‘ عکس دختر و همسرش را به سینه اش چسبانده بود و با صدایی بی رمق ‘ رو به دوستش گفت: " که این عکس فرزندو همسرم است این را به خانواده امبرسانید".
و بعد از گفتن این حرفها ‘ در حالی که عکس را از خودش جدا نمی کرد در اوج غربت به [[شهادت ]] رسید و به دیار باقی شتافت.
و برادر کوچکش سر پرستی خانواده اش را بعهده گرفت و به همین خاطر از سربازی معاف شد و به قول برادر کوچکش: من هرگز نتوانستم زحمات او را جبران کنم و او رفت و مرا با کوله باری از غم و غصه تنها گذاشت.
۸۰۰
ویرایش