ویرایشها
تاریخ تولد : [[1334/01/01]]
نام : یوسف محل تولد : کاشمر
نام خانوادگی : براهنی فر تاریخ شهادت : [[1362/05/18]]
نام پدر : رمضان مکان شهادت : [[قلاویزان]]
تحصیلات : دیپلم منطقه شهادت : در اسارت دشمن
شغل : [[پاسدار انقلاب اسلامی ]] یگان خدمتی : [[سپاه پاسداران]]
گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان
نوع عضویت : فرمانده هان فرماندهان رده دو مسئولیت : جانشین گردان
گلزار : شهید مدرس کاشمر
==زندگینامه==
مزار بودم که آقا یوسف با دانش آموزانش وارد شد. در حاشیه مزار گور آمادهای قرار داشت. آقا یوسف وارد قبر شد و دراز کشید. ! بچه ها با اضطراب داد کشیدند:
ـ آقا چی کار میکنین؟
ـ نترسین، دیر یا زود، همهی ما اینجا خواهیم اومد. اینجا قبره، همون جایی که فردایقیامت، فردای قیامت، باید از درون اون برخیزیم و جوابگوی اعمالمون باشیم.
خلاصه، آن روز برای بچهها از ته گور حرفهای شنیدنی زیادی زد و به این طریق و با روشی عملی، بچ بچه ها را با مفهوم مرگ و پاداش و جزای آخرت، آشنا کرد.
[[سردار شهید یوسف براهنیفر ]] در خانوادهای چشم گشود که ناز نگار دل، آنها را ساکن کوی ایمان و تقوی کرده بود، تا در پرتو جلوهی دوست، راه بندگی را طی کنند. حضور خلوت عاغرفانهی عارفانهی رمضان (پدر شهید )، در نظر قدسیان خوش آمد و پاس صداقتش در بندگی خداوند در سال 1334 کودکی را به او ارزانی داشت. پدر که چون پیر کنعان، گمشدهاش را در این فرزند یافته بود، او را یوسف نام نهاد و در تربیتش کوشا بود و یوسف میرفت تا در کشاکش حوادث و در سنگلاخ بادیهی دنیا، آزمایش شود.
یوسف، تا زمان اخذ مدرک دیپلم در زادگاهش، چالوس بهسر برد. سپس بهعنوان سپاهی دانش به کوهسرخ کاشمر اعزام شد. در عرصهی مبارزات علیه رژیم طاغوت در سطح شهرستانهای کاشمر و بردسکن، حضور فعال داشت و در این خصوص چند بار زندانی شد. پس از پیروزی انقلاب، به همراه همسرش به [[کردستان ]] هجرت کرد. سه سال حضور مداوم در منطقهی کردستان و فعالیت چشمگیر و بنیادی در امور فرهنگی، از یادگارهای ماندگار اوست.
کوههای استوار و قهرمان کردستان، خاطرهی تلاشهای این معلم فرهیخته و دلاور را در سینهی سترگ خویش نهفته دارد.
شهید براهنیفر، همزمان با اشتغال به امر تدریس و فعالیت در امور تربیتی، بارها به جبهههای نبرد حق علیه باطل شتافت و به عنوان فرمانده [[گروه تخریب تیپ 21 امام رضا(ع) ]] در [[عملیات والفجر 3 ]] در ارتفاعات قلاویزان ـ منطقهی مهرانـ [[مهران]] ـ به اسارت دشمن بعثی در آمد و بعد از تحمل شکنجههای بسیار، در تاریخ 18/5/62 در عروجی آسمانی به جمع افلاکیان پیوست.
اکنون پیکر مطهرش در گلزار گلزار شهیدان ـ آرامگاه شهید مدرسـ کاشمر، در جوار همرزمانش، ارام آرام عطر افشانی میکند.
راوی: محمدهادی شکراللهی (دوست شهید)
به نام خدایی که تمام هستی از اوست و او قادر به هر کاری است و من بنده عبد ذلیل که در این دنیا عصیان نموده ام را به کرم و لطفش خواهد بخشید و بار خدایا ترا تو را به عزت و جلالت قسمت می دهم که گناهان من بنده ذلیل را ببخشا و با درود بر پیامبر خاتم حضرت محمد ابن عبدالله ( ص ) و چهارده معصوم پاکش و به نام حضرت مهدی ( عج ) آن یگانه منجی انسانیت که رزمندگان را در جبهه یار و همراه است و یاوران حسینی را در کربلای معلی یاور است و به نام امام امت آن اسطوره عینی مقاومت در اسلام ، مروت ، شجاعت و تقوا و با درود بر شهیدان به خون خفته از صدر اسلام از هابیل تا کنون .
آنچه که مرا واداشت همان حس مسئولیتی بود که باید هر مسلملنی مسلمانی وصیت نامه ای داشته باشد و چه بسا که به فرمایش امام عزیزمان این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند ، اگرچه وصیت نامه ام شاید نتواند این حالت را داشته باشد .
سلام برشما دانش آموزان حزب اللهی که به ملت ما و رزمندگان ما روحیه می دهید و امامت تو را رهبرت می خواند . سلام بر شما که امید آینده این انقلابید . سلام بر شما که پشتوانه انقلابید ، و با آگاهی و تعهد و تخصص در زمینه های نظامی ، فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی خون شهیدانتان را ارج نهید و شهیدان نظاره گر اعمال شمایند . خانواده های شهدا چشم امیدشان به ادامه عملیات و پیروزی رزمندگان دارد و منتظر است کی که راه کربلای حسینی باز می شود .
ای معلم عزیز تووظیفه ات مهم است اگر دیدی که اشتباه می کنی و راهت منحرف است بگو من اشتباه نموده ام ، سعی کنید اسلام جریان پیدا کند نه اینکه بگویید من اجرا می کنم و یا ریا ، خود بزرگ بینی ، …
این ها آفتهایی آفت هایی است که امام امت به آنها اشاره نمودند .
همسر و نور چشمم اگر چه من نتوانستم به وظیفه مهمی که داشتم عمل کنم که ان شا ا ... خواهید بخشید و ان شا ا ... در روز قیامت شما و خانواده محترم و دوستان و برادران را شفاعت خواهم نمود اگر چه گفتن شفاعت کردن خیلی جرات می خواهد که خاصه اولیا ا ... است و امیدوارم که خداوند مرا در رکاب مهدی ( عج ) در حال نبرد با بعثیون زبون هستم پیروز بدارد و بتوانم به درجه [[شهادت ]] که بهترین مرگ و آرزوی دیرینه ام بود نائل آیم .
و از شما خواهش می کنم که تا حد امکان حالت معنوی و دعا ها و زیارت عاشورا و نماز شب را بخوانی و امام را دعا کنی و در مجالس و یا در بنیاد شهید و یا در جهاد و بسیج بکار فرهنگی بپردازی و فرزندت را خوب بزرگ کنی و به او بفهمانی که پدرت در جبهه شهید شد و به او بگو خواست به خاطر حفظ صیانت اسلام و آبرو و شرف قرآن و تکلیف شرعی که بر گردنم بود به جبهه رفت . او باید افتخار کند ، تو باید افتخار کنی . حالا می توانی سرت را پیش دوستانت بلند کنی ، آبرو حفظ کنی که شوهرت عاشقانه راه حسین ( ع ) رفت چشم خانواده های شهدا را روشن کرد تو هم مثل یکی از خانواده های شهدا اگر شهید شدم که امیدوارم این فوز عظیم نصیبم شود . مرا در کنار قبر [[شهید مدرس ( ره ) ]] دفن کنید و به امام جمعه محترم کاشمر حاج آقای محمدیان سلام برسانید و بگوئید که برایمان دعا کند ( و اگر معلول شدم به یاد ابوالفضل العباس ( ع ) و معلولین جنگ بیافتی و اگر اسیر شدم بیاد موسی بن جعفر ( ع ) بیافت و برای همگی اسرا دعا کن ) من از کلاس دهم سعی می کردم نمازم ترک نشود اگر گاهی وقتها نمازم قضا می شد برایم نماز بخوانید .