تاریخ تولد : 1348/01/07
نام : محسن
محل تولد نام خانوادگی : بدیهینجفابادی مشهد
نام خانوادگی پدر : بدیهینجفابادی حسن
تاریخ شهادت تولد: 13661348/0201/1007
نام پدر محل تولد : حسن مشهد تاریخ شهادت : 1366/02/10
مکان شهادت :
• نیمه های یکی از شبها بود که دیدم از اتاق محسن صدایی می آید از خود پرسیدم که چه کسی است و به اتاقش رفتم.وقتی که درب اتاق را گشودم دیدم که محسن در حال خواندن نماز است. وقتی نمازش تمام شد به وی گفتم چه وقت نماز خواندن است به من رو کرد و گفت مادر دارم نماز قضا می خوانم. گفتم مگر تو نماز هایت را نمی خواندی گفت می خواندم ولی موقعی که در آموزش بودم گاهی لباسهایم نجس می شد و اکنون که حال دارم قضایش را می خوانم! به شوخی گفتم مگر پیر شده ای؟ گفت نماز خواندن که پیری و جوانی ندارد. آدم باید قرضش را ادا کند. مرگ حق است و همه می روند چه پیر و چه جوان! ...
• سال 1362 بود که ما به مکّه معظّمه رفتیم . هنگامیکه از مکّه باز گشتیم خانه پراز جمعیت بود . همه اقوام و همسایه ها برای دیدن ما به منزلمان آمده بودند . همگی مشغول صحبت کردن بودیم که من دیدم محسن به اتاقش رفت و انگار که ناراحت است. رنگ و رویش پریده بود. با سرعت خودم را به وی رساندم و گفتم : چه شده است محسن جان ؟! با تبّسم گفت :( مسئله مهمی نیست ! خودتان را ناراحت نکنید مادر!) یک دفعه متوجه شدم که شلوارش پاره شده و از پایش خون می آید . گفتم : آخر چه شده است ؟ چرا چیزی نمی گویی ؟ پایت به این شدت زخمی شده ولی تو می گویی مسئله مهمی نیست . در حالیکه از درد به خود می پیچید گفت : در حال حاضر جوانان ما در جبهه های نبرد دست و پایشان را از دست می دهند و یا شهید می شوند . برای من شرم آور است که برای زخم به این کوچکی بیقراری کنم . وقتی که می خواستم پایش را ببندم بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد ...
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:3820 (1).jpg
</gallery>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3820