ویرایش‌ها

شهید سعید سامانلو

۱۷٬۵۹۱ بایت حذف‌شده، ‏۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۰
شهید سع ی د سعید سامانلو
نام پدر تاریخ تولد :1360/10/11
محل تولد: قم
تار ی خ تولدتاریخ شهادت : ۶۰1394/۱۰11/۱16
تار ی خ محل شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶منطقه نبل و الزهرا – سوریه
محل شهادتوضعیت تاهل : نبل و الزهرا، سور ی همتاهل با 2 فرزند
محل دفنمزار شهید : گلزار شهدای قم
وصعبت تاهلوصیت نامه: متاهل بسم الله الرحمن الرحیم
تعداد فرزندان: ۲به نام خالق هستی همان که از کودکی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائی که گاهی اوقات به قدری دلم برایش تنگ می شود که می خواهم قالب تهی کنم. همان مولایی که از بنده نوازی او بی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سالی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا علیه السلام عمری دوباره بخشید و از مهلکه های بزرگی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها نیست بهر حال آقای من مولای من در حسرت نظر به وجهت می سوزم و امیدوارم مرا به این دیدار لایق بدانی.
==زندگی نامه==سع ی د سامانلو یا بقیه الله در د ی ماه سال ۱۳۶۰ در ی ک خانواده مذهب ی در شهر مقدس قم د ی ده به جهان گشوداین اندک عمر بی ثمرم شما را خیلی آزردم و نوکر و سرباز خوبی نبودم امیدوارم حلالم کنی و دعایم کنی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها نباشم. او فرزند اول خانواده بود که ۷ ماه قبل، پدر و مادرش از روستا ی پرسپانج قزو ی ن بنده حقیر مذنب برگه ای می نویسم به قم هجرت کرده بودند یادگار برایتان باشد.
تمام هست ی پدر سع ی د کوچک اش بود که ب ی مار بود و بعد اول از تولد همه به دوستانم و همرزمانم خدا قوت می گویم و امیدوارم همیشه در ب ی مارستان بستر ی بود . نذر امام رضا م ی این راه ثابت قدم باشند و بر پیمان خود برسر ولایت فقیه بمانند و تا آخرین قطره خون دفاع کنند و این جز با تقوی و اخلاص و مجاهدت میسر نمی شود .حالات عرفانی خود را بیشتر کنید درس اخلاق بزرگان شرکت کنید واز سخنان لغو وبیهوده پرهیز کنید و شفا م ی ابداز خداوند منان برایتان نصرت و اجر و پاداش عظیم خواستارم و می خواهم این برادر کوچکترین تان را حلال کنید.
او از کودک ی محبوب پدرومادر عزیزم می خواهم صبر پیشه کنند اجر قربانی خود را با جزع و مودب فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقوی الهی سفارش می کنم.پدرم مواظب مادرم باش ... و کوشا با باز ی گوش ی ها ی کودکانه در بیشتر به امور اخروی بپرداز که مایه چشم روشنی خانواده رشد کردمایی. سادگ ی ، ب ی آلا ی ش ی ، گذشت، خداپرست ی و ولا ی ت مدار ی از همان کودک ی در او شکوفا بود و خودش ا ی ن شکوفا یی را کمک پروردگار و رهنمودها ی پدر دلسوزش م ی دانست. از همان کودک ی مادر مهربانش او را در کلاس ها ی قرآن ثبت نام کردد و او با علاقه و پشتکار قرآن و تفس ی ر را فرا گرفت
از سن ۱۲ سالگ ی این کمترین نتوانست فرزند خوبی برای شما باشد ولی اگر توفیق شهادت یافتم شفاعت را برایتان قول می دهم به مسجد م ی رفت شرطی که شما نیز کمک کنید.نه نه جان خیلی دوستت داشتم و مثل بزرگترها رفتار م ی کرد روزه م ی گرفت دارم و اعمال عباد ی ش را انجام م ی داد. در پا ی گاه بس ی ج محله نقش ها ی کل ی د ی را م ی پذ ی رفت از زحمات بی شمارت سپاسگزارم و مسول ی ت پذ ی ر ی اش را به همه ثابت م ی کردزبان و این قلم قاصر از بیان سپاسگزاری من است. کلاس ها ی قرآن برگزار م ی کرد و در عزادار ی ها نقش فعال ی داشت
او درس م ی خواند، ورزش م ی کرد بابا جان مایه مباهات من در تمام انجمن ها بودی و از رهنمودها ی علما هستی خداوند به شما خیر عطا کند. حلالم کنید و بزرگان و شهدا در زندگ ی اش استفاده م ی کرد بدی هایم را ببخشید. از و ی ژگ ی ها ی بارز او راستگو یی و کسب رضا ی خدا در هر کار ی بود
همسر عزیزم ای که از زمره ساداتی و نور چشم من در جوان ی دنیا و آخرتی از اینکه مدتی را در رشته ر ی اض ی (دب ی رستان امام صادق) مشغول کنارت بودم با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برایم شیرین چون عسل گواراست. ببخش به تحص ی ل شد بس ی ار باهوش قول هایی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و علاقه مند گاهی اوقات آزارات دادم که خدا می داند شرمسارم و این چیزی است که خیلی آزارم می دهد و از تو طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی که تو از خاندان کرمی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق می ورزیدم از خداوند می خواهم که صبر عظیمی به تحص ی ل بود تو عطا کند.
فعال ی ت ها ی س ی اس ی ، مذهب ی سادات جان من برای حفظ حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها عمه بزرگوار شما به سوریه آمدم و فرهنگ ی او زبان زد همه بود. او انسان ی بود می خواهم چون عمه جانت صبر کنی و فرزندانت را خوب تربیت کنی که اخلاص در عمل داشت، خضوع آنها نیز مدافع حریم ولایت باشند و خشوع ی در مقابل خدا گوش به فرمان ولی امر زمان خود و در برابر دلاور مردان بس ی ج یی داشت ولایت فقیه باشند فرزندانی تربیت کن که با تقوی باشند عالم باشند انسان باشند. عزیزم ... علی را از همان دوران جوان ی به اردوها ی جهاد ی برا ی کمک ها ی و ی ژه م ی رفت و در آنجا لحظه ا ی همین حالا مرد بار بیاور که او بعد از گره گشا یی مشکلات من مرد خانه است ....عزیزم تقوی الهی را رعایت کن و گرف تار ی ها ی مردم باز نم ی ا ی ستاد به پدر و دائما مادرم سرکشی کن.از خدا می خواهم در اند ی شه و عمل در حال خدمت سرای آخرت نیز تورا همنشین من ناچیز گرداند. عزیزم به خلق الله بود امید دیدار.
مهمتر ی ن مشخصه ا ی ن شه ی د بزرگوار، تزک ی ه نفس فرزندانم علی آقا و محمدحسین کوچکم تقوی الهی پیشه کنید خوب درس بخوانید مواظب مادرتان باشید که واقعا نمونه و تک است ا ی شان کلاسها ی ه اخلاق علما .به فاطمه زهرا قسم اگر او را شرکت کرده اذیت کنید که نه اگر به او کم رسیدگی کنید از شما نخواهم گذشت.علی جان ... در نمازهایت دعایم کن که من نیز دعا می کنم.بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فهیم شوی و با تقوی باش تا خدا رهایت نکند تا بتوانی سرباز خوبی برای امام زمان عج ومقام معظم رهبری امام خامنه ای (دامت برکاته) باشی.بابا جان قدر این رهبر عزیزمان این سید بزرگوار را بدانید و گوش به فرمانش باشید که او نیز گوش به فرمان مولایمان بقیه الله می باشد.علی جان مواظب مادر و برادرت محمد حسین باش و کتابها ی ه بس ی ار ی در رابطه تربیت او بکوش . می خواهم هر دوی شما باعث افتخارم باشید به حرف مادرتان گوش بدهید و همسرانی چون مادرتان پاکدامن با تزک ی ه حجاب و اخلاق خر ی دار ی کرده مومنه انتخاب کنید گناه نکنید و مطالعه م ی کردند روزی حلال بخورید.
او بعد از فارغ تحص ی ل ی از دب ی رستان در دانشگاه دل ی جان رشته حسابدار ی پذ ی رفته شد خواهرانم و با خانواده مذهب ی و سادات ی وصلت نمود که حاصل ا ی ن ازدواج دو فرزند پسر برادرانم شما را نیز به نام ها ی عل ی تقوی الهی سفارش می کنم فرزندانتان را خوب تربیت کنید مدافع ولایت باشید و محمدحس ی ن شدباهم مهربان و باصفا و صمیمیت رفتار کنید . بس ی ار خانواده دوست کوتاهی های اطرافیان را ببخشید تا زندگیتان شیرین شود حلالم کنید و پا ی بند به زن و بچه بود از تمام کسانی که مرا می شناسند حلالیت بگیرید.
همچن ی ن اهل مطالعه و کسب ب ی نش بود، روح ی ه ا ی ثار و استقامت او شگفت انگ ی ز بود .ومن الله التوفیق، الاحقر سعید سامانلو
بعد از مدت ی که مشغول تحص ی ل در دانشگاه بود متوجه شد در دانشگاه امام حس ی ن تهران، به عنوان افسر پذ ی رفته شده بنابرا ی ن تصم ی م گرفت باق ی مس ی ر زندگ ی اش راا در ا ی ن راه ادامه دهد و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلام ی شد منبع :سایت حریم حرمhttps://harimeharam.ir/shahid/179
او در تمام مراحل زندگ ی اش موفق ی ت ها ی چشمگ ی ر ی داشت و رشادت ها ی ب ی شمار ی از خود نشان داد .بایادش صلوات
رشادت ها ی او در شمال غرب در برخورد با گروهک ها ی مزدور ، فعال ی ت ها ی او در خاموش کردن شورش ها ی داخل ی و رشادت ها ی ش در سور ی ه و آزاد ساز ی دو شهر ش ی عه نش ی ن (نبل و الزهرا) تحس ی ن برانگ ی ز است بنا به گفته خود شه ی د سع ی د سامانلو ا ی ن پ ی روز ی شهرها ی ش ی عه نش ی ن (نبل و الزهرا) با کمک خانم فاطمه زهرا (س) انجام شد و بلاخره در ۱۶ بهمن سال ۹۴ ا ی ن سرگرد دلاور به همراه دوستانش شه ی د هاشم ی و شه ی د زارع در شهر رت ی ان سور ی ه به لقا پروردگار شتافتند.  ==وصیت نامه== به نام خالق هست ی همان که از کودک ی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائ ی که گاه ی اوقات به قدر ی دلم برا ی ش تنگ م ی شود که م ی خواهم قالب ته ی کنم. همان مولا یی که از بنده نواز ی او ب ی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سال ی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا عل ی ه ال سلام عمر ی دوباره بخش ی د و از مهلکه ها ی بزرگ ی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها ن ی ست بهر حال آقا ی من مولا ی من در حسرت نظر به وجهت م ی سوزم و ام ی دوارم مرا به ا ی ن د ی دار لا ی ق بدان ی . ی ا بق ی ه الله در ا ی ن اندک عمر ب ی ثمرم شما را خ ی ل ی آزردم و نوکر و سرباز خوب ی نبودم ام ی دوارم حلالم کن ی و دعا ی م کن ی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله عل ی ها نباشم بنده حق ی ر مذنب برگه ا ی م ی نو ی سم به ی ادگار برا ی تان باشد . اول از همه به دوستانم و همرزمانم خدا قوت م ی گو ی م و ام ی دوارم هم ی شه در ا ی ن راه ثابت قدم باشند و بر پ ی مان خود برسر ولا ی ت فق ی ه بمانند و تا آخر ی ن قطره خون دفاع کنند و ا ی ن جز با تقو ی و اخلاص و مجاهدت م ی سر نم ی شود.حالات عرفان ی خود را ب ی شتر کن ی د درس اخلاق بزرگان شرکت کن ی د واز سخنان لغو وب ی هوده پره ی ز کن ی د و از خداوند منان برا ی تان نصرت و اجر و پاداش عظ ی م خواستارم و م ی خواهم ا ی ن برادر کوچکتر ی ن تان را حلال کن ی د . از پدرومادر عز ی زم م ی خواهم صبر پ ی شه کنند اجر قربان ی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقو ی اله ی سفارش م ی کنم . پدرم مواظب مادرم باش … و ب ی شتر به امور اخرو ی بپرداز که ما ی ه چشم روشن ی خانواده ما یی . ا ی ن کمتر ی ن نتوانست فرزند خوب ی برا ی شما باشد ول ی اگر توف ی ق شهادت ی افتم شفاعت را برا ی تان قول م ی دهم به شرط ی که شما ن ی ز کمک کن ی د . نه نه جان خ ی ل ی دوستت داشتم و دارم و از زحمات ب ی شمارت سپاسگزارم و زبان و ا ی ن قلم قاصر از ب ی ان سپاسگزار ی من است . بابا جان ما ی ه مباهات من در تمام انجمن ها بود ی و هست ی خداوند به شما خ ی ر عطا کند. حلالم کن ی د و بد ی ها ی م را ببخش ی د . همسر عز ی زم ا ی که از زمره سادات ی و نور چشم من در دن ی ا و آخرت ی از ا ی نکه مدت ی را در کنارت بودم با ه ی چ چ ی ز ا ی ن دن ی ا عوض نم ی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برا ی م ش ی ر ی ن چون عسل گواراست. ببخش به قول ها یی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاه ی اوقات آزارات دادم که خدا م ی داند شرمسارم و ا ی ن چ ی ز ی است که خ ی ل ی آزارم م ی دهد و از تو طلب حلال ی ت م ی کنم و ام ی دوارم که مرا ببخش ی که تو از خاندان کرم ی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق م ی ورز ی دم از خداوند م ی خواهم که صبر عظ ی م ی به تو عطا کند . سادات جان من برا ی حفظ حر ی م حرم حضرت ز ی نب سلام الله عل ی ها عمه بزرگوار شما به سور ی ه آمدم و م ی خواهم چون عمه جانت صبر کن ی و فرزندانت را خوب ترب ی ت کن ی که آنها ن ی ز مدافع حر ی م ولا ی ت باشند و گوش به فرمان ول ی امر زمان خود و ولا ی ت فق ی ه باشند فرزندان ی ترب ی ت کن که ب ا تقو ی باشند عالم باشند انسان باشند . عز ی زم … عل ی را از هم ی ن حالا مرد بار ب ی اور که او بعد از من مرد خانه است …. عز ی زم تقو ی اله ی را رعا ی ت کن و به پدر و مادرم سرکش ی کن . از خدا م ی خواهم در سرا ی آخرت ن ی ز تورا همنش ی ن من ناچ ی ز گرداند . عز ی زم به ام ی د د ی دار . فرزندانم عل ی آقا و محمدحس ی ن کوچکم تقو ی اله ی پ ی شه کن ی د خوب درس بخوان ی د مواظب مادرتان باش ی د که واقعا نمونه و تک است . به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذ ی ت کن ی د که نه اگر به او کم رس ی دگ ی کن ی د از شما نخواهم گذشت . عل ی جان … در نمازها ی ت دعا ی م کن که من ن ی ز دعا م ی کنم . بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فه ی م شو ی و با تقو ی باش تا خدا رها ی ت نکند تا بتوان ی سرباز خوب ی برا ی امام زمان عج ومقام معظم رهبر ی امام خامنه ا ی دامت برکاته باش ی بابا جان قدر ا ی ن رهبر عز ی زمان ا ی ن س ی د بزرگوار را بدان ی د و گوش به فرمانش باش ی د که او ن ی ز گوش به فرمان مولا ی مان بق ی ه الله م ی باشد . عل ی جان مواظب مادر و برادرت اللهم صل علی محمد حس ی ن باش و در ترب ی ت او بکوش . م ی خواهم هر دو ی شما باعث افتخارم باش ی د به حرف مادرتان گوش بده ی د و همسران ی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کن ی د گناه نکن ی د و روز ی حلال بخور ی د . خواهرانم و برادرانم شما را ن ی ز به تقو ی اله ی سفارش م ی کنم فرزندانتان را خوب ترب ی ت کن ی د مدافع ولا ی ت باش ی د و باهم مهربان و باصفا و صم ی م ی ت رفتار کن ی د . کوتاه ی ها ی اطراف ی ان را ببخش ی د تا زندگ ی تان ش ی ر ی ن شود حلالم کن ی د و از تمام کسان ی که مرا م ی شناسند حلال ی ت بگ ی ر ی د . ومن الله التوف ی ق الاحقر سع ی د سامانلو  ==خاطرات==  1. ب ی ان برخ ی خصوص ی ات شه ی د سع ی د سامانلو شه ی د سامانلو روح ی ه جهاد ی و مبارزه در راه خدا رو ز ی اد داشت . ارادت خاص ی به شهدا داشت دائم الوضو بود هم ی شه نمازش را اول_وقت م ی خواند و تا جا یی ک امکان داشت امر به #معروف م ی کرد غ ی رت ی بود و ائمه رو ز ی اد دوست داشت عاشق حضرت زهرا بود خوشحال بود داماد خانم شده و افتخار م ی کرد با جذبه و خوشرو بود در رشته ها ی ورزش ی ز ی اد ی استاد بود مثل کا ی ت سوار ی ،تکواندو، رزم آوران، کاراته و … اهل کمک بود و بس ی ار با محبت . رفقا شو خ ی ل ی دوست داشت حت ی تو وص ی ت نامش اول برا ی رفقا نوشته …. عاشق رهبر ی و ولا ی ت بود رهبر رو نائب برحق صاحب الزمان م ی دانست با توسل به پدر خانمش شه ی د رباط جز ی شهادتش را مثل او در بهمن ماه از خدا م ی گ ی رد ارسال ی وآل محمد باقر بلوط ی از اصفهان  2. عل ی سامانلو فرزند شه ی د مدافع حرم سع ی د سامانلو ۵ ساله که بودم ی ه روز بابا سع ی د بهم آ ی ت الکرس ی رو ی اد داد و با هم هر روز تمر ی ن م ی کرد ی م بعد از چند روز د ی دم بابام برا ی من و عز ی ز جونم ی ه کاسه است ی ل خر ی ده که توش آ ی ت الکرس ی نوشته شده بهمون گفت از ا ی ن به بعد تو ا ی ن آب بخور ی د بعد به من کل ی سفارش کرد تمام آب ا ی ن کاسه رو هر وقت که م ی خوا یی توش آب بخور ی با ی د تمام بخور ی ب ی رون نر ی ز ی ی ا ا ی نکه تو چاه نر ی ز ی حت ی نم ی زاشت بشورمش م ی گفت م ی گفت آ ی ه قرآن است نبا ی د تو چاه بره نبا ی د جا یی بشور ی ز ی ر پا باشه ی ا تو گلدان م ی شستش ی ا جا یی که ز ی ر پا ی ا چاه نباشه من خ ی ل ی اون کاسه رو دوست دارم هنوز هم اگه مر ی ض باشم با اون کاسه آب م ی خورم سر ی ع خوب م ی شم چون بابام برام گفته بود عظمت آ ی ت الکرس ی چقدر بالا است حت ی هر روز م ی خونم آ ی ت الکرس ی رو . من عاشق بابام هستم که ا ی نقدر چ ی زا ی خوب ی ادم داده  3. بنده مط ی ع ی ، از دوستان آقا ی سامانلو هستم دختر من از پسر کوچک، شه ی د سامانلو چند ماه ی کوچکتر است . پسر آقا سع ی د که به دن ی ا آمده بود بنده همراه خانواده به د ی دنشان رفت ی م از آقا سع ی د پرس ی دم اسم پسرتان را چه گذاشت ی د ؟ گفت محمدحس ی ن گفتم دختر من هم چند ماه د ی گر به دن ی ا م ی آ ی د و هم باز ی محمدحس ی ن تو م ی شود گفتم اسم دخترم را م ی خواهم بگذارم (آدر ی نا ) آقا سع ی د ی کم بهم نگاه کرد گفت ی عن ی چ ی ؟ گفتم ی عن ی دختر ز ی با رو گفتم اسم اص ی ل ا ی ران ی است خند ی د و گفت من اگر هزار تا بچه، داشته باشم اسمشان را زهرا و فاطمه ، عل ی و محمد (اسم ائمه) م ی گذارم گفت خجالت بکش !! ا ی ن چه اسم ی ه؟ ! بهش بگ ی م آدر ی نا خانم … ی ا بگ ی م خانم آدر ی نا … خند ی د گفت اصلا بهش (خانم) نم ی اد سع ی د گفت ی ک ی از حقوق فرزند بر پدر انتخاب نام درست برا ی ش است آخه آدر ی نا ی عن ی چ ی ؟ بهم گفت اون دن ی ا از پدر و مادر خصوصا پدر درباره اسم بچه سوال م ی شه اسام ی که اسم ائمه نباشه اونجا شن ی ده نم ی شه بعد کل ی حد ی ث از امام ها درباره (نامگذار ی ) که حق فرزند بر پدر است رو برام گفت کل ی حالم دگرگون شد بعد از حرف ها ی سع ی د با حالت شرمسار ی گفتم آخه اسم فاطمه و زهرا خ ی ل ی دار ی م دختر برادرم ، دختر خواهرها ی خانم همشون از ا ی ن اسم ها گذاشتن بچه ها قاط ی م ی شوند وقت ی آنها را صدا م ی کن ی م . سع ی د لب هاشو گز ی د و سرشو تکون داد و گفت : واقعا متاسفم کاش قبل ا ی نکه بابا بش ی ، بزرگ م ی شد ی … گفت ا ی ن طور ی که حرف م ی زن ی منو حرص م ی د ی سع ی د گفت اونا فاطمه بنت حسن و حس ی ن…… . هستند. فاطمه تو بنت ابوالفضل م ی شه نگران نباش قاط ی نم ی شن !! مگه نخود لوب ی ا ن؟ خلاصه گفتم بابا غلط کردم هر چ ی تو م ی گ ی م ی زارم ؟ گفت به من چه ؟ مگه من باباشم !!! سه ساعته دارم باهات حرف م ی زنم آخرش م ی گ ی قاط ی م ی شن !!! کل ی خند ی دم ول ی اون روز د ی گه چ ی ز ی نگفت ی م تا اومدم خونه همسرم گفت چ ی م ی گفت ی د با آقا سع ی د ؟ واسه خانمم تعر ی ف کردم که چقدر آقا سع ی د رو حرص دادم . خانمم خند ی د گفت راست م ی گه خوب دخترمون که بدن ی ا اومد اسمشو گذاشت ی م فاطمه وقت ی به سع ی د گفتم خ ی ل ی خوشحال شد گفت آفر ی ن ، آفر ی ن بر تو بهم گفت هر خونه ا ی که دختر داره با ی د ی ه اسم فاطمه هم داشته باشه انشالله به زود ی ها ی زود، عل ی دار هم بش ی د روحت شاد آقا سع ی د، تو رو خدا منو حلال کن هر وقت به اون روز فکر م ی کنم دلم برات تنگ م ی شه  4. مرض ی ه مهد ی لو عکاس ا ی ن تصاو ی ر به ی اد ماندن ی در گفت‌و‌گو با خبرنگار تسن ی م گفت : … قرار شد برا ی عکاس ی و ته ی ه گزارش از نما ی شگاه ی اد ی اران با فرزندشه ی د سامانلو به ا ی ن نما ی شگاه برو ی م . و ی افزود: وقت ی به نما ی شگاه رس ی دم من وعل ی و فرزند شه ی د شهروز برا ی عکاس ی از بق ی ه جدا شد ی م و مس ی ر ی را ط ی کرد ی م و چند عکس گرفت ی م به غرفه شهدا ی مدافع حرم رس ی د ی م چند عکس برا ی گزارش و چند عکس ی ادگار ی هم با ماکت شه ی د سع ی د سامانلو گرفت ی م .   مهد ی لو با اشاره به ثبت تصاو ی ر ماندگار برخورد فرزند شه ی د با تمثال پدرش گفت: محمد حس ی ن فرزند کوچک شه ی د سامانلو با د ی دن ماکت پدرش به سمت تپه دو ی د و مدام پدرش را صدا م ی‌ زد اطراف ی ان با د ی دن ا ی ن صحنه احساسات ی شده بودند و اشک م ی‌ ر ی ختند با توجه به شناخت ی که از محم د حس ی ن داشتم م ی‌ دانستم اگر مادرش بخواهد جلو ی او را بگ ی رد و توض ی ح دهد فقط ی ک عکس است قبول نم ی‌ کند و تا آخر ب ی قرار ی م ی‌ کند . و ی عنوان کرد: پ ی ش از ا ی ن هم که محمد حس ی ن ب ی قرار ی پدر را م ی‌ کرد با آغوش کش ی دن تصو ی ر پدر شه ی دش آرام م ی‌ شد، محمد حس ی ن به سخت ی از تپه بالا م ی‌ رفت و همسر شه ی د و بق ی ه تحت تأث ی ر ا ی ن صحنه بودند چند عکس از ا ی ن صحنه گرفتم اصلاً تصور نم ی‌ کردم تصاو ی ر ا ی نقدر مورد استق بال قرار بگ ی رد عکس‌ها پشت سرم هم گرفته م ی‌ شد ف ی لم چند دق ی قه ا ی هم گرفته شده که به زود ی از طر ی ق کانال ی ک ی از رسانه‌ها ی معتبراستان قم منتشر خواهم کرد .   و ی تصر ی ح کرد: محمد حس ی ن بعد از ا ی نکه متوجه شد تنها ی ک تمثال است ب ی قرار شد و فر ی اد زد اما به فاصله چند ثان ی ه که از تپه‌ها پا یی ن آمد خوشحال بود و گفت نازش کردم . مهد ی لو افزود: همسر شه ی د سامانلو محمد حس ی ن را در آغوش کش ی د و فرزند شه ی د آرام شد، در طول مس ی ر خانواده شه ی د مدافع حرم حجت الاسلام محمد عل ی قل ی زاده را مشاهده کرد ی م محمد حس ی ن خودش را در آغوش فرزند شه ی د قل ی زاده انداخت بعد از کم ی باز ی در آغوش فرزند شه ی د مدافع ح رم به آرام ی به خواب رفت . گزارش کامل تسن ی م : https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/07/07/1196220/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%B4 عل ی سامانلو پسرشه ی د سع ی د سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت : پدرم خ ی ل ی مهربان بود و هم ی شه به من و محمد حس ی ن مهربان ی م ی کرد و من را به راهپ ی ما یی م ی برد ی کبار که چهار سالم بود در راهپ ی ما یی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مس ی ر راهپ ی ما یی را م ی رفتم . و ی گفت: ی کسال قبل از شهادت پدرم خواب د ی دم که او در سور ی ه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگ ی دن است انها تکف ی ر ی ها را کشتند اما ی ک ی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شل ی ک کرد و او را شه ی د کرد من از خواب ب ی دار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را م ی بوس ی دم که پدر علت را پرس ی د گفتم خواب د ی دم شه ی د شد ی اوهم برا ی انکه من را آرام کند م ی گفت شهادت ل ی اقت م ی خواهد و مدام با من شوخ ی م ی کرد تا من آرام شوم اما من تا مدت ها حت ی از ا ی نکه به تهران هم برود نگران بودم . پسر شه ی د سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارها یی از پدرم م ی د ی دم که عج ی ب بود وقت ی به گلزار شهدا م ی رف ی تم ، بعد از فاتحه خوان ی به سمت چهار سنگ م ی رفت و رو ی آنها فاتحه م ی خواند من تعجب م ی کردم م ی گفتم مگر برا ی سنگ هم فاتحه م ی خوانند؟ پدرم م ی گفت بعدا متوجه م ی شو ی ، و هر زمان به گلزار شهدا م ی رفت ی م سنگ مزار شهدا را م ی شمرد که بب ی ند چند شه ی د د ی گر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها م ی رفت و فاتحه م ی خواند همان محل ی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معن ی کار آن روز پدرم را متوجه م ی شوم.  منبع: http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/25/ شهید-سعید-سامانلو /عجل فرجهم
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش