ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیداصغر رهبری

۱۶ بایت اضافه‌شده، ‏۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۴
*اصغر رهبری
*تولد
فرزند مهدى و فاطمه یزدانى‌امین‌آباد در سال ۱۳۴۲ در خانواده‌ای متوسط و مذهبى به دنیا آمد. او كه بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود، در تبریز بزرگ شد و به تحصیل پرداخت. پدر و مادرش هر دو خیاط بودند و اصغر در كنار مادر با این حرفه آشنا شد و بعدها در مغازه به پدرش كمك می‌کرد. در این دوران با پسرعمه‌اش دوستى خاصى داشت و با آن‌ها به مراسم عزاداری و تعزیه می‌رفت.
*تحصیلات
اصغر ابتدا به مهدكودك و سپس به دبستان رفت و دوره ابتدایى را در سال ۱۳۵۳ در دبستان حافظ (شهید خالوی فعلى) به پایان برد. پس از دوران ابتدایى وارد مدرسه راهنمایى فرمانى شد و در سال ۱۳۵۶ مقطع راهنمایى را به پایان رساند.
*مبارزات انقلاب
او وقتى واكنش منفى خانواده را دید قول داد در درس كوتاهى نكند. او به خاطر درگیر شدن در مبارزات انقلابى مردم ترك تحصیل كرد.
*ورود به سپاه
اصغر كه باکار در مغازه پدر به یك خیاط ماهر تبدیل‌شده بود. اوقات فراغت را به رده‌های كاراته می‌رفت یا در مسجد المهدى (عج) به آموزش مسائل دینى و قرآن می‌پرداخت. همچنین برادران کوچک‌تر خود - اكبر و على ۹ ساله - را به استخر می‌فرستاد و به آن‌ها درس اسلحه‌شناسی می‌داد.
*حضور در جبهه
با آغاز غائله کردستان در این منطقه حضور یافت و با ضد انقلابیون مبارزه می‌کرد. پس‌ازآن، دوره عملیات ویژه چتربازى را به همراه شهداى برجسته‌ای چون علی تجلائی ، مرتضی یاغچیان و نادر برپور در پادگان هوابرد شیراز طى كرد كه پایان دوره با آغاز جنگ تحمیلى همراه بود.
*فرمانده گردان
در عملیات بیت‌المقدس در آزادسازى خرمشهر معاون فرمانده گردان بود. بعد از هر عملیات به جلفا بازمی‌گشت تا كارهاى محوله را سروسامان دهد. پس از مدتى به فرماندهى گردان منصوب شد.
*مسئول گمرک
سال ۱۳۵۹ گمرك جلفا با مشكلاتى مواجه شد و چون ازنظر واردات تنها كانال ارتباطى كشور بود، در جریان سفر محمدعلی رجایی نخست‌وزیر وقت جمهورى اسلامى ایران به تبریز، سپاه تبریز به دو نفر مأموریت داد تا مشكلات گمرك جلفا را پیگیرى و حل نمایند؛ این دو نفر اصغر و علیرضا بودند.
*ولایت‌پذیری اصغر
او تنها دلیل عزیمت به‌سوی جبهه را دستور امام خمینی ، بیان كرد. روزى برادرش على از او پرسید: امام چگونه آدمى است؟ اصغر پاسخ داد: فقط همین را می‌توانم بگویم كه اگر بگوید: بمیر، مطمئن باش خواهم مرد.
*قرار دوستانه
او رفت و بعد از مدتى بازگشت و من به او گفتم: ببین ما باید انسان‌های منطقى باشیم؛ كارى را در جلفا به ما محول کرده‌اند و اگر نسبت به آن بی‌تفاوت باشیم زیر دِین آن می‌مانیم. بعدازاین صحبت‌ها قرار گذاشتیم بیست روز من و بیست روز او به جبهه برویم. براى آنكه حسن نیتش را نشان دهد گفت:
*دیدار با امام
اصغر رهبرى در سال ۱۳۶۰ توانست به كمك شهید مصطفی حامدپیش‌قدم كه از محافظین نزدیك حضرت امام خمینى بود به‌طور خصوصى با حضرت امام ملاقات كند و از این ملاقات نزدیك و خصوصى بسیار مسرور و شادمان شد.
*مواظبت از بیت‌المال
در طول سال‌های حضور در سپاه و جبهه دوباره به تحصیل روى آورد و توانست با شركت در امتحانات متفرقه دوره متوسط را به پایان برساند.
*روح گرسنه
وقتى پسرعمویش - محمد رهبری - شهید شد، نزد زن‌عمویش رفت و به او قول داد راه فرزندش را ادامه دهد و گفت:
*درخواست اصغر از مادر
او آرزوى شهادت داشت و همواره به علیرضا زمانیاد می‌گفت:
*شهادت
اصغر پس از خداحافظى با خانواده به‌سوی جبهه رفت و مدتى را در آنجا بود. قبل از شهادت، با علیرضا زمانیاد حدود یك ساعت گفتگو كرد و پس از خداحافظی به‌سوی قرارگاه رفت. او در آخرین عملیات به برادر كوچك خود قول داده بود كه پس از بازگشت از جبهه او را چند روزى با خود به جبهه ببرد. برادرش می‌گوید: نمی‌دانم چرا بازنگشت. یكى از مشخصه‌های بارز اصغر، وفاى به عهد بود و همواره به قولى كه به من می‌داد عمل می‌کرد.
*۱۵ سال هجران
با پایان عملیات، صدام حسین دستور داد منطقه را به آب ببندند و اجساد شهدا ازنظرها پنهان گردید. پس از گذشت پانزده سال اجساد اصغر و اکبر رهبرى توسط گروه تفحص كشف شد و خبر رسمى شهادت آن‌ها به اطلاع خانواده رسید. پیكرهاى اصغر و اکبر رهبرى پس از پانزده سال در اواخر سال ۱۳۷۴ و در ماه مبارك رمضان در گلزار شهداى تبریز (وادى رحمت) به خاك سپرده شد؛ و چند ماه بعد حاج مهدى رهبرى كه سال‌ها در انتظار فرزندانش بود به جوار حق پیوست.
۱٬۴۲۸
ویرایش