ویرایشها
خواستیم چیزی بخریم تا اطمینانی حاصل شود .صاحب مغازه بدون کوچکترین عکس العملی ،پول را از ما گرفت .با خوشحالی به خانه بر گشته ماجرا را تعریف کردیم .هنوز پس از گذر از سالهای دور ،یاد خشنودی آن لحظه ها موجی رنج خیز از عواطف کودکی در اعماق جانم ایجاد می کند .رضی در سکوت صبورانه سراسر عمر خویش ،جوش و خروش دل بی تاب خود چنان فرو می کوبید که مبادا خود ،بزرگ جلوه می کند .می خواست از آن همه طوفانهای درون ،کسی آگاه نگردد .اما چشمان آبی دریایی اش ...آه چه ها که نمی گذشت .
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:سید_رضی_رضوی}}