• قبل از اینکه سید علی اصغر شهید بشود . دو تا از دوستان دیگرش به نامهای حسینی شهید شده بودند.ویک روز او به من گفت : ببین حسینی ها ردیف شده اند ومن هم سومی هستم که شهید می شوم . ناراحت شدم وگریه کردم وگفتم : نمی شود این حرفها رانزنی .
• به خاطر دارم که در تشیع جنازه پسر دائیم گفت :این جا ( نقطه ای بعد از قبر پسر دائی ام ) محل دفن است . چون من هم شهید می شوم . وبعد از چند وقت رفت به جبهه وزمانی که به مرخصی آمده بود . شهید دیگری آورده بودند . ( به نام سید محمد حسینی ) سید علی اصغر گفت : این شهید جای مرا گرفته است واینجا محل دفن من بوده است .
• زمانی که رفتیم .قبرشهید را سنگ کنیم .قبلاً روی قبر خاک ریخته بودیم .واین خاکهاخشک شده بودیم.ما رفتیم تا برای درست کردن سنگ ماسه بیاوریم . وقتی آمدیم دیدیم یک مقدار آب ز لال روی قبر جمع شده و از بنا که در آنجا بود پرسیدیم و او هم اظهار تعجب کرد گفت:نمی دانم این آب از کجا آمده و چه جوری اینجا جمع شده است.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7169 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==منبع سایت یاران رضاhttp:<references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7169 •>