ویرایشها
سال ها گذشت و آنها پس از طی دوران آموزشی، به یگان های خود رفتند؛ ولی خاطره ی آن شب و مسافرخانه ی آسایش همچنان در ذهنشان باقی ماند. محمد، مدتی به کشور ایتالیا رفت و در آنجا هم با عزّت نفس زیست. در طول دوره، هیچ گاه نمازش ترک نشد.
هنگامی که به ایران بازگشت، اوج انقلاب بود. طولی نکشید که جنگ هم شروع شد و امیر و ناصر در تاریخ 1359/09/07 در حماسه ی پیکان به شهادت رسیدند. از آن به بعد، محمد نیز حال و هوای دیگری پیدا کرد. مدام در خانه برای سه دخترش، لیلا و سمیه و سمانه، داستان امیر و ناصر را تعریف می کرد و آنها هم هیچ گاه از این داستان خسته نمی شدند. انتظار پیوستن به امیر و ناصر، انتظار شکننده ای بود که هشت سال طول کشید و او سرانجام با شکستن نفس خود، از عرشه ی ناو «سهند» به سوی دوستان قدیمی پرواز کرد. پیکر مطهّرش را به نیشابور بردند و در کنار اشک های سه دختری که دیگر قصّه های بابا را نمی شنیدند، به خاک سپردند.
امروز لیلا، سمیه و سمانه، هرگاه یاد قصه می کنند، سراغ بابا می روند و بابا حدیث عشق را برای دخترانش ترنّم می کند. محمد، در سال 1338، در نیشابور متولد شد و در روز 1367/01/29 به پرواز ابدی درآمد.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/28481 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails <references /28481>