==وصیت نامه==
شهید، محمدرضا قاقازانی: ...من دوست ندارم بعد از مرگم کسی برای من ناراحت باشد؛ بلکه دوست دارم به جای عزا، برایم جشن بگیرند و در آن حدی نیستم که کوچکترین اشکی برایم ریخته شود؛ چون هر کس روزی به دنیایی دیگر سفر می کند و ما در این دنیا حکم مسافر را داریم. ...و نیز باید بگویم که کسی به من بدی نکرده است و من از همه راضی هستم و اگر من باعث ناراحتی کسی شدم، می خواهم مرا ببخشد و از دوستانم که نتوانستم دوست خوبی برای آنها باشم، معذرت می خواهم و امیدوارم همگی در زندگی موفق باشند. در ضمن من کسی نیستم که بخواهم به مردم پیامی بدهم؛ اما تنها خواهش من این است که دست از اطاعت امام بر ندارند و جلوی ظلم و ستم را -هر کجا که باشد- بگیرند و عدل را در آنجا برقرار کنند و برای پایداری اسلام کوشا باشند. (۱۵۸۳۳۰۱) محمدرضا قاقازانی
منبع:سایت خط سرخ
پایگاه اطلاعرسانی سه هزار شهید استان قزوین
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142
==خاطرات==
مهربانی عجیبی در چهره اش موج می زد، فهمیدم که آخرین بدرقه ی اوست، دلم ریخت. ناخودآگاه اشکهایم جاری شد، به طوری که احساس کردم اشگ چشمانم تا پاهایم را هم خیس کرده است.
اگر چه قبلاً خواب دیده بودم و به من الهام شده بود که دو فرزندم شهید می شوند، اما نمی دانم چطور شد که آن روز وقتی پسرم از زیر قرآن رد شد خوابی که دیده بودم مجدداً برایم یادآوری شد. آن روز علی از زیر قرآن عبور کرد و پشت سرش در را بست، اما بعد از ان هیچوقت در خانه ی ما برای او باز نشد.
<ref>مادر شهیدان قاقازانی،خط [http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142 سایت خط سرخ]</ref>==پانویس==<references />