ویرایشها
/* خاطرات */
وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت «می روم سوسنگرد. » گفتم: «مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم؟»
گفت:«اگه دلتون خواست، با ماشین های راه بیایید. این ماشین مال بیت الماله. »
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1 (1).JPG
Image:1 (1).tif
Image:1 (2).JPG
Image:1 (3).JPG
Image:1 (5).JPG
Image:1 (6).JPG
Image:1 (9).JPG
Image:1 (10).JPG
Image:1 (13).JPG
Image:1 (14).JPG
Image:1 (17).jpg
Image:1-(1).jpg
Image:1-(2).jpg
</gallery>
منبع:یادگاران، جلد ۱۰، ص۱۳