[[شهید {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = مجید کبیر زاده|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]]ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = اصفهان ، نجف آباد [[زادروزهای|1340]] |شهادت = کربلای پنج|وفات = |مرگ = |محل شهادت = [[عراق]] |محل دفن = گلزار شهداى اصفهان نجف آباد|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = فرماندهی|جنگها = |نشانهای لیاقت = |عملیات = کربلای پنج|فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = }}زندگینامه ==زندگی نامه==
سال [[۱۳۴۰]] در [[نجف آباد]] قدم بر جهان گذاشت. ضریب هوش و فراست او از همان ابتدای کودکی زبانزد همه بود. وی در آغاز [[پیروزی انقلاب]] همراه [[جهادگران]] به روستاها جهت سازندگی رفت.مدتی در جماران و زمانی در کردستان انجام وظیفه کرد.
==خاطرات==• *محمد شهسواری
چند روز قبل از عملیات در [[جبهه]] جنوب، مجید کبیر زاده به شدت از ناحیه چشم، سر وصورت مجروح شد، به نحوی که یک چشمش را از دست داد. دهانش را با سیم بسته بودند و فقط مایعات می نوشید. او را به بیمارستان منتقل کردند. انتظار نداشتیم تا چند ماه دیگر او را ببینیم چون قطعاً مجروحیتش شدیدتر از آن بود که به این زودی ها خوب شود.
• *فضل الله نجفیان
روزی از کبیرزاده پرسیدم:«دستت چطور شده؟» چون آثار سوختگی قدیمی در آن مشهود بود گفت:«یادگار [[چزابه]] است، در آن جا فاصله ما با عراقی ها حدود ۲۰۰ متر بود. من بی خیال روی خاکریز ایستاده بودم و یک دستم بالا و یک دستم را به پهلو گرفته بودم. ناگهان یک موشک اس پی جی یازده از بین دست و پهلوی من رد شد و آن طرف تر منفجر گشت.موشکی که دشمن برای قطعه قطعه کردن من شلیک کرده بود فقط قسمتی از دست و پهلوی مرا سوزاند.
• *محمد رضا شفیعی
قبل از آزادی [[خرمشهر]] در مرحله سوم [[عملیات بیت المقدس]] قرار بود بعد از پیشروی در خاکریزهای دو جداره ای که عراق ایجاد کرده بود مستقر شویم.
• *محمدرضا صالحی
شب قبل از [[عملیات محرم]] به منطقه عملیاتی اعزام شده در بستر رودخانه و کانالی که بین مواضع [[ایران]] و [[عراق]] بود استقرار یافتیم. آن شب و روز بعد را در آن جا گذراندیم.
• *فضل الله نجفیان
در [[عملیات محرم]] چند کیلومتر عمق مواضع عراقی ها یک سه راهی بود که مجید کبیرزاده نام آن را «سه راهی زهرمار» گذاشته بود. نمی دانم وجه تسمیه آن چه بود احتمالاً مجید از نیش این سه راهی گزیده شده بود که نامش را زهرمار گذاشته بود. شاید هم علت دیگری داشت، نمی دانم.
• *مهدی صالحی
در [[عملیات محرم]] یک [[گردان]] از نیروهای قوی و با قدرت بدنی خوب به نام گردان [[آر.پی.جی ۷]] سازماندهی شد. فرماندهی این گردان با [[شهید قوقه ای]] بود. او شجاعانه به قلب دشمن زد و به پیش تاخت.
• *مادر
مجید مجروح شده در بیمارستان مشهد بستری بود. چون می دانست از مجروحیتش ناراحت و نگران می شویم، همیشه سعی در اختفا و پوشاندن مجروحیت خود داشت، این بار به دلیل این که از بیمارستان به منزل اطلاع ندهند مشخصات و نشانی اشتباهی داده بود تا مسئولان نتوانند ما را در جریان مجروحیت او قرار دهند.
• *مجید سلیمان پور
در مسیر سقز به بانه سوار بر ماشین حرکت می کردیم. صدای تیراندازی به گوشمان رسید. ماشین را متوقف کردم، مجید کبیرزاده پیاده شد و در حالی که هیچ گونه سلاحی همراه نداشت چند قدم به جلو برداشت و با صلابت فریاد زد:
• *فضل الله نجفیان
جهت انجام عملیات [[والفجر دو]] به کردستان اعزام شدیم. اولین بار بود که به غرب کشور می رفتم لذا حال و هوای کردستان برای من خیلی جالب بود.با خود می گفتم: حیفی این سرزمین جالب که به دست عوامل بیگانه این چنین ناامن شده است.
یک روز که با برادر کبیرزاده برخورد کردم، دیدم نشسته و گریه می کند. جا خوردم وگفتم: « مجید؛ چی شده؟ اتفاقی افتاده؟»
با دست اشک هایش را پاک کرد و گفت: «به حال مردم کردستان گریه می کنم. دلم به حال مردم کردستان می سوزد». سوال کردم: «اتفاقی خاصی افتاده؟ چیزی دیده ای؟»
گفت: « امروز که می آمدم بچه هشت ساله ای تا مرا دید فرار کرد. رفتم و او را گرفته پرسیدم: «چرا فرار می کنی؟» گفت:« من سر شما را می برم و از تن جدا می کنم.» ناراحتی من از این است که تبلیغات سوء ضد انقلاب چه تاثیر منفی و بدی روی این بچه ها گذاشته است.»منبع سایت ویکی شاهد<ref>[http://wikishahed.ir/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87سایت ویکی شاهد]</ref> ==پانویس==<references/> == ردهها =={{ترتیبپیشفرض:مجید_کبیر_زاده}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان اصفهان]][[رده: شهدای شهرستان نجف آباد]]