ویرایش‌ها

شهید رضا عامری

۶۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۷
نوجواني [[شهيد رضا عامري]] به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط. اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.»منبع: <ref>سفر بیست و پنجم، صفحه:24</ref>
موضوع : عبادی ، حیا و عفاف
نوجوانی [[شهيد رضا عامري]] مادر شهيد مي‌گويد:من نمي‌دانستم هر وقت مي خواهد به مدرسه برود، با وضو مي‌رود؛ تا اين که چند بار توي حياط وقتي داشت وضو مي‌گرفت، ديدمش. بهش گفتم: مگر الآن وقت نمازه که داري وضو مي‌گيري؟! مي‌گفت:«مي‌دوني مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت مي‌خواد مدرسه بره، وضو داشته باشه.»منبع: <ref>سفر بیست و پنجم، صفحه:26</ref>
موضوع : عبادی ، وضو
نوجوانی شهيد رضا عامري
مادر شهيد مي‌گويد:من نمي‌دانستم هر وقت مي خواهد به مدرسه برود، با وضو مي‌رود؛ تا اين که چند بار توي حياط وقتي داشت وضو مي‌گرفت، ديدمش. بهش گفتم: مگر الآن وقت نمازه که داري وضو مي‌گيري؟! مي‌گفت:«مي‌دوني مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت مي‌خواد مدرسه بره، وضو داشته باشه.»
منبع: سفر بیست و پنجم، صفحه:26
موضوع : اجتماعی ،‌ تحصیل
نوجواني شهيد رضا عامري
به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط.
اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.»
منبع: سفر بیست و پنجم، صفحه:24
موضوع : متفرقه ، نوجوانی
منبع نوجواني [[شهيد رضا عامري]]به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط. اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست. موضوع : متفرقه ، نوجوانی <ref>سفر بیست و پنجم صفحه:24</ref><ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>  ==پانویس==<references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش