ویرایشها
==زندگینامه==
چه قبل و چه بعد از انقلاب با مرخصی بیگانه بود. در شبانه روز دوبار او را می دیدم : یکی صبح زود که صبحانه می خورد و لباسهایش را می پوشید و یکی آخر شب که همه خواب بودند و من با سر و صدای او بیدار می شدم. آنقدر خسته بود که بلافاصله می خوابید؛ وقتی نداشت بنشیند و برای ما تعریف کند. حتی وقتی خواهرش گلایه کرد که ما نباید بدانیم برادرمان چکاره است ؟در جواب خیلی ساده گفت :« برادرت سرباز است، همین . »