ویرایش‌ها

شهید رضا عامری

۶۵۱ بایت حذف‌شده، ‏۲ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۹
موضوع : عبادی ، وضو
نوجوانی شهيد رضا عامريمادر شهيد مي‌گويد:من نمي‌دانستم هر وقت مي خواهد به مدرسه برود، با وضو مي‌رود؛ تا اين که چند بار توي حياط وقتي داشت وضو مي‌گرفت، ديدمش. بهش گفتم: مگر الآن وقت نمازه که داري وضو مي‌گيري؟! مي‌گفت:«مي‌دوني مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت مي‌خواد مدرسه بره، وضو داشته باشه.»منبع: سفر بیست و پنجم، صفحه:26موضوع : اجتماعی ،‌ تحصیل
نوجواني شهيد رضا عامري
به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط.
اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.
دیوانسالار، مدیر
۱٬۲۴۱
ویرایش