ویرایشها
==زندگینامه==
چهار ماهش بود که رفتم مکه. شبی که برگشتم، دیدم چشم هایش گود رفته و پاهایش مثل چوب خشک شده. نبضش سخت می زد. خیلی ناراحت شدم. وضو گرفتم و چهار بار أمن یجیب خواندم انگاردوباره زنده شد .
به مادرش گفتم: حالا شیرش بده
یادگاران، جلد 9 کتاب شهید متوسلیان، ص 7
موضوع : اجتماعی ، تحصیل
==پانویس==
<references/>