- اسماعیل حدوداً در سن پانزده سالگی بود که روزی از مدرسه برگشت دیدم کاپشن نویی که یکی از اقوام برایش هدیه آورده بودند و بسیار قشنگ بود در تن او نیست علّت را جویا شدم . او در جواب گفت : در مدرسه برای جبهه ها کمک جمع می کردند و من کاپشن را به جبهه ها کمک کردم .<ref>[[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8554|سایت یاران رضا]]</ref>
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8554 سایت یاران رضا] </ref>
==پانویس==
<references />