ویرایشها
پانویس
==خاطرات==
به خاطر دارم یکروز برادرم علیرضا به من گفت : حالا که برادرم به جبهه رفت و به شهادت رسید من به هیچ عنوان در روستا نمی مانم و می روم به جبهه تا تفنگ برادرم روی زمین نباشد ونیز انتقام خونش را از دشمن گرفته و ادامه دهنده راهش باشم و اگر در این مسیر به شهادت رسیدم به دیدار برادرم می روم و دیگر تنها نیستم و به آرزویم نیز که تنها شهادت است می رسم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11028 سایت یاران رضا]</ref>