ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید سید علی رضا حسینیان

۹۸۵ بایت حذف‌شده، ‏۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۰
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی نام : سیدعلیرضا |نام فرد = سید علی رضا حسینیانخانوادگی : حسینیان‌ |تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پروندهنام پدر :پرچم ایران.png|22px]] ایرانیسیدقاسم‌ |شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|محل تولد = [[: تربت حیدریه]]‌حیدریه|تاریخ شهادت = [[۱۳۶۹: 1369/۲02/۱۲]]، [[نشکولان]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = |جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = نام پدر[[سید قاسم]] }}12 مکان شهادت : نشکولان‌
خاطرات:
اوائل انقلاب که نیرو های شاه به بیمارستان امام رضا(ع) حمله کرده بودند بعد از ظهر بود که من و علیرضا و مادرم که همان روز جهت زیارت به [[مشهد]] آمده بود به بیمارستان رفتم در آنجا مطلع شدیم که فروشگاه [[ارتش]] را به آتش کشیده اند . علیرضا به من گفت: بیا برویم و کمک کنیم اجناس را خارج کنیم. مارفتیم اجناس را خارج کردیم . سپس علیرضا به من گفت: شما با مادر به خانه بروید . من اینجا جهت نگهبانی از اجناس می مانم . وقتی به خانه آمدیم دیدیم مادر م مقداری قند از آن اجناس با خود به منزل آورده است. ساعت 11 شب بود که علیرضا به خانه آمد و با شنیدن این موضوع خیلی ناراحت شد و گفت: به من الان باید قند را ببری و در همان جایی که برداشته ای بگذاری هر چه اصرار کردیم که شب حکومت نظامی است و خطر دارد صبح می بریم ولی ایشان گفت: از کجا معلوم که ما تا صبح زنده باشیم و خلاصه همان نصف شب ما را وادار کرد که یک ماشین کرایه کردیم و رفتیم و قند را در سر جایش گذاشتیم و شبش از مادرم معذرت خواهی کرد . و مادرم هم صورت او را بوسید .<ref>[[سایت:یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7339|سایت یاران رضا]]</ref>==پانویس==  <references />  == رده‌ها رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:سید_علی_رضا_حسینیانسید علیرضا حسینیان}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان تربت حیدریه]]
۱۱۹
ویرایش