ویرایشها
اوقات فراغتش بیشتر به کار کردن می گذشت؛ شب ها به مسجد می رفت و در فعالیت های مذهبی مشارکت می نمود؛ در ماه محرم در خدمت عزاداران بود و عاشقانه خدمت می نمود؛ با وجود سن کمی که داشت مسئولیت بیشتری بر دوشش بود اما با توکل بر خدا همه مشکلات را حل کرد و روح و جانش را آماده کرده بود تا تقدیم پروردگارش گرداند.
اين [[شهيد]] گرامي با خانم ربابه آقا احمدی عقد نمود و تصمیم داشت که بعد از سربازی زندگي خود را شروع کند اما سرنوشت چیز دیگری را رقم زده بود. قبل از پيروزيانقلاب پيروزي انقلاب او نيز همراه و همگام مردم به مبارزه علیه رژیم دست نشانده پرداخت و به همراه دوستانش در تظاهرات به صورت گسترده شرکت می کرد.
با حمله عراق به کشور عزیزمان به فرمان [[امام خمینی]] رضوان الله تعالی در حالی که زمان سربازی اش بود لبیک گفت و عازم جبهه و جهاد شد و در جبهه نیز تمام اوقات در خدمت رزمندگان بود به طوری كه غلام رضا کیشی زاده دوست گرامی شهید نقل می کند كه مالک مرد با ایمان و با تقوا، و عاشق جنگ و جبهه، و آرزویش [[شهادت]] بود به گفته هم سنگرانش زمانی که آنها دیده بانی می دادند محل دیده بانی اش منطقه ای در تیر رس دشمن بود.