ویرایشها
==خاطرات==
قبل ازشهادت احمد او را درخواب دیدم که به خانه آمد و یک پرچمی که دردستش بود به من داد وگفت: مادرجان این پرچم را نگه دارتا من ازجبهه برگردم به اوگفتم مادرجان برای من زحمتی زحم ی نیست فقط زودتربرگرد بعد ازچند روزشهادت او را آوردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7450 یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />