نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات==
روحیه بسیجی
موضوع روحيه بسيجي
متن کامل خاطره
*یکی از دوستان حسین نقل می کرد که یک روز در منطقه دور هم نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم که یکدفعه در آن جمع فرمانده گفت: یک پیشمرگ می خواهیم که برود و از آن طرف خبر بیاورد. کسی جرات این کار را نداشت و هرکس به آن منطقه رفته بود به درجه شهادت نائل آمده بود. در این بین ناگهان حسین داوطلب شد که به آنجا برود و خبرها را جمع آوری کند. وقتی که رفت و از دره عبور کرد مشاهده کردیم که حسین روی تپه غلت می زند بلافاصله به طرف او رفتیم و هنگامی که روی سرش رسیدیم شربت شهادت را نوشیده بود. روحیه بسیجی
موضوع روحيه بسيجي
راوی علی زمانی
متن کامل خاطره
*به خاطر دارم حسین عفتی شاه هم به همراه من در جبهه حضور داشت. یک شب می خواستیم برای خط مهمات ببریم. راننده ی مان نبود و به یک راننده ی با دل وجرات و جسور احتیاج داشتیم.رفتم بین نیروها وگفتم: به یک راننده شجاع و نترس احتیاج دارم. به محض اینکه این سوال را پرسیدم دوستم حسین عفتی شاه دستش را بلند کرد و گفت: من داوطلب هستم. به ایشان گفتم شغل خطرناکی است ولی منصرف نشد و با اصرار زیاد راننده ما شد وقتی همراه ایشان به خط رفتیم و برای آنها مهمات بردیم در راه دشمن آتش زیادی می ریخت و ایشان به راحتی مهمات را به خط رساند و به سلامت برگشتیم.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14888سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />