{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمدمهدیفرجی
|تصویر =شهید محمد مهدی فرجی.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[بجنورد]]
|شهادت = [[1366/11/27]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:یحیی
}}
کد شهید: 6614367 تاریخ تولد :
گلزار :
==خاطرات==
حلالیت طلبی
موضوع حلاليت طلبي
راوی مریم فرجی
متن کامل خاطره
* موضوع حلاليت طلبي به خاطر دارم زمانی که برادرم محمد مهدی فرجی می خواست به جبهه برود هنوز 3 روز دیگر باقی مانده بود یکی روز که در خانه نشسته بودیم . ایشان رو به من کرد و گفت : مریم جان مرا حلال کن . اگر به جبهه بروم .دیگر بر نمی گردم . گفتم : خدا نکند . ما به شما احتیاج داریم . به من گفت : از شما می خواهم در مورد این قضیخه قضیه به مادر و پدر چیزی نگویید . و بعد از اینکه به جبهه رفت به فیض [[شهادت ]] نائل آمد.راوی مریم فرجیخواب و رویای دیگران درمورد شهید* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيدراوی حسین شکاریانمتن کامل خاطره
چند ماه بعد از [[شهادت ]] همرزم محمد مهدی فرجی یک شب خواب دیدم ایشان در یک باغ بسیار بزرگ و سر سبز در حال نماز خواندن است . همانجا منتظر ماندم تا اینکه نمازش تمام شد . جلو رفتم و سلام کردم به ایشان گفتم : اینجا چکار می کنی ؟ کنی؟ رو به من کرد و گفت : نمازت را خوانده ای ؟ ای؟ گفتم : نه . گفت : پس زود باش وضو بگیر و نمازت را بخوان تا بعد با هم صحبت کنیم . من هم وضو گرفتم و نماز خواندم . بعد از اینکه تمام شد به من گفت : جای من اینجاست. و هر وقت خواستی مرا ببینی من در اینجا هستم . و از خواب بیدار شدم .راوی حسین شکاریان<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15851 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید محمد مهدی فرجی.jpg</gallery>==رده=={{ترتیبپیشفرض: محمد مهدی فرجی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]