==زندگی نامه==
شهيد آصفي، شهید آصفی، در سال 1340 در تهران متولد، و تحصيلات تحصیلات خود را تا مقطع ديپلم دیپلم اقتصاد در سال 1359 به اتمام رسانيد رسانید و با پايان يافتن تحصيلات، پایان یافتن تحصیلات، با وجودي وجودی كه علاقه زيادي زیادی به درس داشت نظر به موقعيت ايران، موقعیت ایران، و هجوم قواي قوای صدام به خاك ايران، ایران، عازم به خدمت مقدس سربازي سربازی شد و از ابتداي ابتدای جنگ، بعد از 2 ماه دوره تعليمات، تعلیمات، ابتدا در اهواز و سپس همراه ديگر يارانش دیگر یارانش به جبهه شوش اعزام شد و در تاريخ، تاریخ، 1361/01/04 در جبهه رقابيه رقابیه به شهادت رسيد رسید .
او آن قدر به خدمت و مبارزه در جبهه علاقه داشت كه به گفته همرزمانش از مرخصي مرخصی خود چشم پوشي مي پوشی می نمود و اغلب در جبهه ميماند، میماند، و در مرخصي مرخصی ها نگران بود كه مبادا عملياتي عملیاتی در منطقه بشود و او جا بماند، به همين دليل همین دلیل بعد از 2 ماه كه از آخرين مرخصي آخرین مرخصی او ميگذشت براي ديدن میگذشت برای دیدن پدر و مادر خود مدت 15 روز مرخصي مرخصی گرفته و عازم تهران ميشود میشود و 5 روز بيشتر بیشتر از مرخصي مرخصی او نميگذرد نمیگذرد كه با شنيدن شنیدن شروع عمليات عملیات عازم جبهه ميشود میشود به راهي راهی را كه قبل از حركت به مادر خود گفته بود ميرسد میرسد .
در تمام دوران خدمت مقدس سربازي، فعاليت سربازی، فعالیت چشم گيري گیری كه در خور يك یك سرباز اسلام را داشت و در حدي حدی كه در توانش بود هر مأموريت مأموریت و مسئوليتي مسئولیتی كه از طرف فرماندهانش به عهده او محول ميشد میشد به نحو احسن و شايسته شایسته انجام ميداد میداد و طبق نامهاي، فعاليت هايي نامهای، فعالیت هایی در ستاد تبليغات تبلیغات و تيم سياسي ايدئولوژيك تیم سیاسی ایدئولوژیك داشته و هماهنگ كننده برنامه تبليغات تبلیغات قسمت خودش بوده است .
اين شهيد این شهید گرانقدر، علاقه زيادي زیادی به خدمت در سپاه پاسداران داشت، لذا تقاضاي تقاضای انتقال به سپاه را نمود كه سعادت يار یار او نشد و به لقاء الله پيوست، پیوست، او به مادر خود گفته بود مادر ميخواهم شهيد میخواهم شهید شوم ولي ميدانم ولی میدانم كه آن قدر گناه دارم كه پيش خداي پیش خدای خود خجلم، ولي ولی از خدا ميخواهم میخواهم در موقع مردن و شهادت آن قدر مرا عذاب دهد كه پاك از اين دنيا این دنیا بروم ولي ولی به گفته همسنگرش در لحظهاي لحظهای كه تركش خمپاره به او اصابت ميكند میكند بلافاصله اندكي اندكی بعد به راهي راهی كه مدت ها در انتظار آن يعني یعنی شهادت بود ميرسد میرسد و همزمان با اتمام مرخصياش مرخصیاش در مورخه 1361/01/09 در بهشت زهرا ( س ) در خانه ابديش ابدیش به خاك سپرده ميشود میشود .
وصیت من، وصیت تمام شهیدان در راه خداست، یعنی این که می خواهم همه شما ادامه دهنده راهم باشید ان شاء الله تا ظهور حضرت مهدی ( عج ) و چیز دیگری که از تک تک شما می خواهم این است که اگر کوچکترین بدی از من دیدید حلالم کنید، مخصوصاً شما مادر و پدرم .
و دیگر این که برای پیشرفت در کارهایتان صبر و مقاومت پیشه کنید و نماز به پا دارید و به ذکر خدا مشغول باشید، همگی سعی کنید که شناخت خود را نسبت به امام زمان ( عج ) و نایب او بیشتر کنید، این نوشته اي ای که الان دارم می نویسم در هوای خیلی تاریک است و چند قدمی دیگر به دیدار خدا ندارم، باز می گویم وصیت من، وصیت امام حسین ( ع ) است و دیگر این که در مرگ من که ان شاء الله خدا آن را شهادت قرار دهد، گریه مکنید و مراسم عزاداری مرا مثل مراسم جشن دامادیم برگزار کنید، کوچکترین ناراحتی به خود راه ندهید تا منافقان و دشمنان سوء استفاده کنند .