بدیع الزمان همدانی

قرآن دان عظیم الشأن بدیع الزمان همدانی احمد بن حسـین بن یحیی بن سعید همدانی، نویسنده ي شهیر و دانشمند و ادیب گرانمایه اي که سخنوري زبان آور و شاعري توانا بود و در فن بلاغت و شـیواگوئی سـرآمد اقران در همه دهر و در فنون ادب بی نظیر و اسـتادي برتر از همه ي استادان بود چنانکه بعدها ادیبان سترگی چون حریري به گردش نرسیدند و چون پیش تر از ایشان می زیسته افتخار برتري و پیش قدمی را براي همیشه حفظ خواهد کرد. از بزرگترین شخصـیت هاي شـیعه ي امامیه و از برترین صاحبان فضل ایشن به شـمار می آید و مرتبه ي علمی بلنـدي داشـته است، اما چون آثار ادبی گرانقـدرش شـهره ي آفاق گشـته و مقامات بدیعش نادره ي روزگاران شمرده شده، گوهر دانش سـر شار در حجاب آن شـهرت عالمگیر از دیده ها پنهان مانده است چنانکه او را به عنوان ادیبی بی همتا می شناسند، نه عالمی پرفیض و گرانمایه.

وي به مـذهب تشـیع پایبند بود، و خود بدان اعتراف نموده و تصـریح کرده است، چنانکه در مناظره اي با خوارزمی می گوید: من اگر دیگران بـا دو پـا به راه تشـیع می رونـد، بـا دو بال در آسـمانش پرواز گرفته ام، اگر دیگران نشانی از دوستی خانـدان پیامبر (صلی االله علیه و آله و سلم) داشته باشند، من نشانه اي تابناك از عشقشان بر پیشانی دارم ... وانگهی قصائدي در حقشان سروده ام که در صـحرا و دریـا روان است و زبـانزد عـام وخـاص و نقـل هر محفـل و تابیـده به هر دل و پریـده به آفاق و طنین انداخته در هر رواق. و من نه آن قصائد را در میان شما زمزمه می کنم یا پنهان می دارم . بلکه بر سر هر کوي و برزن آواز می دهم و چون سـرودش می خوانم و آن را براي آخرت سروده ام، نه براي این زندگی کوتاه مدت، و توشه ي عقبی ساخته ام نه بهره ي دنیا. از من خواستند تا یکی از آنها را بر خوانم . چنین خواندم : اي روزگار تو را به خدا این شکوفه ها را، که در گلزار تازه رسته است برچین! به خاطر مصیبت سهمناکی که قیامتی از ماتم بر پا کرده است. به خاطر آنکه به خون- خون دودمان پیامبر- غلتیده، و با وي به امامت بیعت گشته است. با دم شمشیر تنش را پاره پاره کرده اند. تا شربت شهادت نوشیده است. نگذاشته اند دست به آبی یابد که نزدیکش، بر کنار بوته هاي صحرائی روان بوده است. پسر (( هند)) با چوب خیزران بر لب هایش نواخته است. و در حالی که جامش را از شراب می آکنده،

زیر آواز زده و شعر انتقام جویانه خوانده است. دین روشن و درخشان است. و عدالت راه و رسمی روشن دارد. واي به حال کسی که روي از قرآن بتابد و به دنیا آرد. که قطع ًا روزي که ندامت سود ندهد، سخت پشیمانی خواهد خورد. و کیفر جنایتش را خواهد دید. و کیفر جنایت دیدن بدفرجامی است. بنی امیه حرمت حریم خاندان پیامبر نداشتند. و آن حرمت گرامی را هتک نمودند. و انتقام خون هاي (( بدر)) را کشیدند. و مستبدانه به حکومت چسبیدند. امیرالمؤمنین را علن ًا لعنت فرستادند. درست مثل خواندن اقامه. هان! اي آسمان! چرا فرو نمی ریزي. و تو اي ابر چرا بزاري نمی گریی! و تو اي کوهستان چگونه از میان نمی روي! واي جان چرا نمی میري! چه لعنتی بر گردن امویان بازگشت!؟ که چون طوق کبوتر ابدي است.

سروري آن فرومایگان را نمی زیبد. نوه ي((هند)) و پسرش را،

یا آنکه به جاي فرزند فاطمه امامت نمایند. اي دیده! ببار بر مزار بقیع و با خونی که بر خاك و شنش می باري لاله ها برویان! اشک هاي ذخیره ات را سیل آسا بریز! و آن گوهران را یکسره نثار کن: نثار شهادت گاه کربلا کن و ، از جانب من هر چه تمام تر احترام ورز. هر چه گوهر اشک نهفته داري بریز و ببار اي دیده ي من ! مؤلف (( نسمه السحر )) نیز به صراحت می گوید که وي شیعی دوازده امامی بوده است و می افزاید که بدیع الزمان شیعی بود و بر مذهب صاحب، و در این زمینه این ابیات را گفته است: به من می گویند : تو وصی را دوست نمی داري گفتم : خاك بر دهان دروغگو! من به وصی و خاندان پیامبر (صلی االله علیه و آله و سلم) عشق می ورزم، و عشقم خاص دودمان ابوطالب است. نویسـنده ي (( امل الآمل)) ((1ضـمن تثبیت این معنـا می گویـد : دانشـمندي گرانقـدر و امامی مـذهب بود و قرآن دانی ادیب و نویسنده که مقاله هاي شگفت انگیز دارد . همچنین آیه االله سید حسن عاملی کاظمی ((2در کتاب (( الشیعه و فنون الاسلام)) می نویسد: (( وي از ارکان روزگار خویش بود و

شهرتش به حدي است که از نقل آنچه دانشـمندان در شـرح حالش نوشته اند بی نیاز می سازد. شیخ ابو علی صریح ًا نوشته که وي شیعی دوازده امامی است)).

شیعی دوازده امامی بودن وي را دیگر علماي دیگر رجال هم نوشـته اند. خونساري در (( روضات الجنات ))، ابوعلی در (( منتهی المقال))، خوئی در (( ملخص المقال)) و می افزایـد که وي از راویان نیکو است، مامقانی در (( تنقیـح المقال )) و می گوید که وي از دوازده امامی ها مورد تجلیل است، رازي در (( الدر النفیس))، و قمی در ((هدیه الاحباب)) و ((سفینه النجاه)). شرح زندگانی وي به طور تفصیلی در (( یتیمه الدهر)) ، ((1 ((معجم الادباء)) ( (2و ((وفیات الاعیان))( (3آمده است و به اختصار در ((تاریـخ آداب اللغـه العربیه )) ( (4نوشــته ي جرجی زیـدان، در (( خزانـه الاـدب )) ( (5((تاریـخ الخلفـا)) ( (6((کشـف الظنون))((7 فهرست کتابخانه ي آستان قدس رضوي) (8و (( جواهر الادب )). نام بیشتر رساله هاي بدیعش در موضوعات مختلف همراه قسـمتی از اشعارش در کتاب )) یتیمه الدهر (( آمده و رساله هایش در حاشیه ي ))خزانه

الادب (( به چاپ رسیده است. به آوردن قطعه اي که در وصف دانش نوشته قناعت می ورزیم . می نویسد:

دانش چیزي اسـت که به دشـواري به دست می آیـد، بـا تیر نمی تـوان شـکارش کرد و نه در بسـاط قمـار به چنگش آورد. به خواب نمی آیـد و با لجام گرفتار نمی شود و در پرده نمی مانـد و از پدر و عمو به ارث نمی رسد. کشـته اي است که حاصـل نمی آیـد مگر در خـاك پاك قاطعیت بکاریش و باران ریزان توفیق بر آن ببارد و هواي پاکیزه و بی گرد طبعی مساعـد بر آن بورزد و روح کوشـش پیوسـته در آن بدمـد و هر چنـد گاه با شـکیبائی و پایمردي آبیاري شود. مقصدي است که به آن نتوان رسـید مگر با راه هموار کردن و طریق کوبیـدن و موانع فکري را برطرف کردن و مخاطرات را به جان خریـدن و بیـدار خوابی کشیدن و بار سفر برداشتن و بسیار نگریستن و نظر کردن و اندیشه را بکار بستن.

در )) یتیمه الدهر(( درباره ي وي مطالبی آمده که مختصـرش چنین است وي خصوصـیات شگفت انگیز و نادري داشته است. از جمله این که قصـیده ي طولانی را نشنیده بود و براي اولین بار برایش می خواندند از بر می شد به تمامی و بدون این که کلمه اي را کم کند یا نکته اي را از زبان بیندازد از بر می خواند . چهار پنج صـفحه از کتابی را به سـرعت از نظر می گذراند آنگاه از ابتدا تا به انتها از بر می خواند . گاه نامه اي را که به او پیشـنهاد می شد بنویسد از آخرین سـطر شـروع به نوشـتن می کرد تا می رسید به اولین سطرش و آن هم به بهترین و زیباترین شکل.

بدیع الزمان در 353ه در همدان به دنیا آمد و در 380ه به نیشابور هجرت کرد و در آنجا چهار مقاله را نوشت و با صاحب بن عباد ملاقات کرد و از دوسـتان خاصـش شد، و لغت شناسی را از احمد بن قارس آموخت . آنگاه رهسپار هرات گشت و در آنجا بود تا در398ه به وسیله ي زهر مسموم و شهید شد. ثعالبی می گوید: با مرگش ادب به عزا نشست و قلم دو پاره گشت. فضل نور دیده از دست داد و پیشانی روزگار نشانه ي درخشانش را. فاضلان همراه فضائل بر او اشک افشاندند و کریمان به آهنگ مکارم بر وي گریستند. به واقعه شهادتش در چندین کتاب از آنها که مأخذ شرح ما از احوال اوست – و نام بردیم – اشاره رفته است.[۱]

پانویس

  1. کتاب شهیدان راه فضیلت- علامه امینی
آخرین تغییر ‏۲۷ فروردین ۱۳۹۹، در ‏۱۹:۰۱